پهنای باند شما به اتمام رسیده است
اين عبارتی است که حدود يک ماه است، بعد از کليک بر روی لينک برنامه عملياتی سال 1388 در سايت فدراسيون (نهاد رسمی اطلاع رسانی فدراسيون) دريافت می کنم.
شما هم اين مشکل رو داريد؟! يا اين مشکل از فرستنده است.
فکر می کنم برنامه عملياتی ترجمه ای از Action Plan باشه. اگر اينطور باشه خيلی جذابه بدونم که اين برنامه عملياتی سال 1388 چيه؟ و چطور داره اجرا می شه؟
اگر لينک شما سالم بود لطفا اين برنامه عملياتی رو برای من هم بفرستيد.
به نام خالق زیبایی ها
سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
پدرعزیز، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال ، نه اسراییل از ما ترسید و نه آمریکا ، و البته کشوری که بسیار ترسید ، کشور خود ما بود . با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم . این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته تر برای این نظامیم .
در این میان ، یک رخداد حتمی ، پای مارا به مخاطراتی گشوده است که برون رفت از آنها ، تنها و تنها به تدبیر مدبرانه شما بستگی دارد . این تنها شمایید که می توانید کشور را از این بن بست ویرانگر بدرآورید و همه را که در نابجای خود قرار گرفته اند ، سرجای خود بنشانید . من راز این تنگناها را از باب دوستی که درگوشه ای از مواضع فرهنگی کشور به کار مشغول است با شما می گویم و امید این دارم که با عنایت به شجاعت شورانگیزتان و دوراندیشی نافذتان ، سرگشتگی مردم را به حلاوت حضوری مجدد و یکپارچه بدل فرمایید .
کلید راز اشاره شده را ، من در جابجایی دوست و دشمن می دانم . و می گویم : از مدتها پیش به این طرف ، دو مولفه دوست و دشمن ، نه در خارج از کشور ، که در همین داخل نظام ، جابجا شده اند . و شما و ما را همین معمای پیچ در پیچ ، به خطای محاسباتی در انداخته است . تلاش من در این نوشته مشفقانه ، چیزی نیست الا واگشایی این سر سربسته .
تعریف دوست را باهم مرور می کنیم : دوست ما کسی ست که معتقد به باورهای دینی محکم باشد . سابقه درست و پاکی در برپایی و تداوم انقلاب داشته باشد . فراتر از بند بند قانون اساسی ، در عالیترین وجه ممکن ، فدایی نظام باشد . متخصص باشد . کاردان و مدیر باشد . و همیشه گوش به زنگ هرماموریتی برای برداشتن سنگی از پیش پای نظام باشد . درستکار باشد . دست کجی نداشته باشد .
برای ما ، دوستی این فرد باهمین مختصات ، و یا حتی با بخشی از آنها ثابت می شود .
اما دشمنان ما در داخل کیانند ؟ آنان که از توفیق و سربلندی و ظهور یک به یک شایستگی های ما رنج می برند . با اجنبی ها سرو سری دارند . یا اگر ندارند ، محصول رفتار و عملکردشان به سود اجانب و دشمنان خارجی ماست . سنگ انداز و تلخ گوی و آب زیرکاهند . از هیچ اقدامی چه آشکارا و چه در خفا برای آسیب زدن به ما و نظام ما دریغ نمی کنند . آرزویشان فروپاشی مقدرات فعلی نظام است و جایگزینی مقدرات دشمن پسند. خیرخواهی شان مزورانه و انتقادشان زهرآلود است .
با احتساب یک چنین رفتارهایی ست که شناسایی دشمنان ما ممکن می شود .
امروز افرادی چون آقایان حداد عادل ، سعید مرتضوی ، حسین شریعتمداری ، صادق محصولی ، محمد جواد لاریجانی ، و محمد حسین صفار هرندی ، با عنایت به همان تعریفی که ما از دوست برای خود آراسته ایم ، دوستان مایند و برای خود ارج و قربی دارند و برو بیایی . که اولی ، تمثیلی از وفاق عالمانه حوزه و دانشگاه ، دومی : جوانی و عدل ، سومی : ذکاوت و تیزبینی ، چهارمی : شمیت اقتصادی ، پنجمی : کیاست و سیاست ، و ششمی : نمونه ای از یک فرد نظامی معتقد و فرهنگی است . که با کمی صرف وقت ، می توان خصوصیات مشترک فراوانی نیز براین خصیصه ها افزود . من نخواستم برای اثبات نکته ای که خواهم گفت ، فهرست مطولی از نام این قبیل دوستان را فراهم آورم . که اگر اینگونه بود ، بایستی نام برخی از روحانیان، بخصوص امامان جمعه ای را که در نامه نخست بدانها اشاره کرده ام نیز می آوردم .
******
آيا اين در زدن ها سرانجامی خواهد داشت؟
* اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمی کنند، شما بروید بگوئید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میکنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم.
لطفا دوباره بخوانيد!
ما که نگفتيم از ما کسی انتقاد نکند.
ما که حرفی نداريم.
من از انتقاد استقبال می کنم.


حدود 2 سال پيش يک دوست عزيز پيشنهاد کرد که کتاب خوندن رو جز برنامه های اصلی زندگی ام قرار بدم. واينکه حداقل ماهی و در صورت امکان هفته ای يک کتاب رو بخونم. در طول 24 ماه و حدود 100 هفته گذشته، من حدود 40 کتاب رو خوندم.
اولين کتاب و آخرين کتابی که در طول اين مدت خوندم (که قبلا در موردش اينجا مطلبی رو نوشته بودم) کتاب مکتب در فرآيند تکامل بود.
کتابی که به بررسی تاريخی فرن های دوم و سوم و اوايل قرن چهارم و بررسی وضعيت تاريخی تشيع بر اساس اسناد تاريخی برجا مانده از اون دوره می کنه.
روايت اين کتاب از تاريخ تشيع و اين که چطور امامان در ميان مردم زندگی می کردن و چه جايگاهی داشتن و همينطور چطور امام دوازدهم به عنوان قائم در بين شيعيان معرفی شد و ... روايت مفيديه که به يک بار خوندنش می ارزه.
اينکه اونچه در آن دوره اتفاق افتاده چقدر با ذهنيت من از اونها فرق داشت برای من خيلی جذابيت داشت. به شما هم پيشنهاد می کنم حتما اين کتاب رو بخونيد.
اين کتاب روايت متفاوتی از اونچه که امروز به صورت رسمی از امامان عنوان می شه ارايه می ده. بنابراين طبيعی که مخالفت هايي هم با اون بشه. اينجا می تونيد يکی از نقد هايي که بر اين کتاب نوشته شده را بخونيد.
... به همین خاطر است که باید این جایزه را با هرکس که مشتاقانه در پی عدالت و شرافت انسانی است، تقسیم کرد. با زن جوانی که در خیابانها به تظاهرات سکوت می رود تا از این طریق صدای اعتراضش شنیده شود، حتا اگر در مواجهه با گلوله ها و برخوردها قرار بگیرد-با رهبری که چون تعهدش به دموکراسی را زیر پا نمی گذارد پس در حبس خانگی قرار می گیرد - برای سربازی که جانش را در راه وظیفه برای فرد دیگری در آنسوی دنیا و آنهم در عملیاتی از یک جا پس از عملیات دیگر در جایی دیگر فدا می کند و برای همه مردان و زنانی که در هر سوی دنیا امنیت، آزادی و گاهی جانشان را برای صلح فدا می کنند.
{منبع}
ما در انتظار باران رحمت بوديم، که سيل آمد.

می دانم که می توانم
بايد برای توانستن، همه با هم آواز بخوانيم.
"ری را" لطفا توهم دوتار مختوم قلی را باخودت بياور
من يکی را می شناسم که صبح ها ليبرال است،
ظهرها چپ می زند، غروب که از کوچه های تاريک می گذرد،
زير لب می گويد "بسم اله ...!
" هيهات "ری را" !
من برای کبوتران کوهی توراتی نوشته ام
تمام کلماتم از قله به قله می گذرند
چرا که هنوز خورشيد را کسی نديده است، که از چاه طلوع کند.
{سيد علی صالحی، نامه ها، دفتر چهارم، 4/4/1366}
***********
....
افرادي اين مطالب را به من گفتهاند كه داراي پستهاي حساس در اين كشور بودهاند. نيروهاي نام و نشان داري كه تعدادي از آنها نيز از رزمندگان دفاع مقدس بودهاند. اين افراد اظهار داشتهاند، اتفاقي در زندانها رخ داده است كه چنانچه حتي اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعهاي است براي جمهوري اسلامي كه تاريخ درخشان و سپيد روحانيت تشيع را تبديل به ماجراي سياه و ننگين ميكند كه روي بسياري از حكومتهاي ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهي را سفيد خواهد كرد.
....
اما موضوع مطرح شده از اين قرار است:
عدهاي از افراد بازداشتشده مطرح نمودهاند كه برخي افراد با دختران بازداشتي با شدتي تجاوز نمودهاند كه منجر به ايجاد جراحات و پارگي در سيستم تناسلي آنان گرديده است. از سوي ديگر افرادي به پسرهاي جوان زنداني با حالتي وحشيانه تجاوز كردهاند به طوريكه برخي دچار افسردگي و مشكلات جدي روحي و جسمي گرديدهاند و در كنج خانههاي خود خزيدهاند.
.....
{نامه مهدی کروبی را اينجا بخوانيد}
***********
می گن اوس کریم جای نا حق ننشسته ...
واقعیتهای کهریزک چه وقت آشکار خواهد شد؟
احساساتمان را بیان خواهیم کرد ولی نفرت را در وجودمان نخواهیم پرورد.
:(
بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شکر آيد
و اما بعد، ترجيح ميدهم از خود هيچ نگويم. در اين شماره تنها اصولي از قانون اساسي را مينويسم كه به نظر ميآيد ميراث خون هزاران شهيد و مجاهدتهاي "امام خميني" بوده، و اين روزها آشكارا شاهد نقض رفتاري مفاد آنها هستيم. در پست بعدي قطعاتي از نهجالبلاغه خواهم نوشت در جواب آن "دوست" تا ببيند حتي عليِ بزرگ در صفين با معاويه و اصحابش آن نكرد كه اين روزها بر مردم و حتي ياران نزديك امام خمينياي رفته است، كه برخي كامنتنويسان عزيز با تكيه بر تقرب به ايشان به مباح كردن آنچه بر مردم اين روزها رفته است، پرداختند.
اصل ۳- دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:
6. محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
7. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
8. مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.
اصل ۲۰ - همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.
اصل ۲۳ - تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.
اصل ۲۷- تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
اصل ۳۲- هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین میکند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
اصل ۳۶- حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
اصل ۳۸ - هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و
یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و
چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.
متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
اصل ۳۹ - هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.

Recent events in Iran have filled me with shock and mounting horror, and I send my heartfelt sympathies and support to all my friends and fans there who may have been caught up in what has become a huge international story. Many people all over the world have reacted with anger and dismay at what appears to be blatant violations of basic human rights to freedom, health and happiness, and I sincerely hope that there will be a proper and fair resolution to these serious and opposing points of view, in this country with such a rich and important history, and a place that I hRecent events in Iran have filled me with shock and mounting horror, and I send my heartfelt sympathies and support to all my friends and fans there who may have been caught up in what has become a huge international story. Many people all over the world have reacted with anger and dismay at what appears to be blatant violations of basic human rights to freedom, health and happiness, and I sincerely hope that there will be a proper and fair resolution to these serious and opposing points of view, in this country with such a rich and important history, and a place that I have come to regard with respect and affection.

چه کسی شيشه ها را شکست؟

مرام نامه ما :
1-به کسی آسیب نمی رسانیم و خشونت را تلافی نمی کنیم.
2- همیشه صادق بوده و به افراد مخصوصا پاسبانان قانون احترام می گذاریم.
۳- احساساتمان را بیان خواهیم کرد ولی نفرت را در وجودمان نخواهیم پرورد.
۴- مراقب اطرافیانمان بوده و در صورت نیاز کمکشان خواهیم کرد.
۵- به عنوان پاسبانان صلح در مقابل توهین و خشونت از افراد حمایت خواهیم کرد.
۶- در جریان تظاهرات از اعمال خشن و تهدیدکننده اجتناب خواهیم کرد.
۷- اگر تظاهرکننده ای شخصی را تهدید کند سعی در کنترل و آرام کردن شرایط خواهیم کرد. اگر تظاهرکننده دست به خشونت زد و نتوانستیم متوقفش کنیم، عقب نشینی خواهیم کرد.
۸- دزدی نکرده و به اموال عمومی آسیب نخواهیم رساند.
۹- از حمل کردن هر نوع اسلحه ای اجتناب خواهیم کرد.
۱۰- به جز موارد پزشکی از مصرف هرگونه مشروبات الکلی و مواد مخدر دوری خواهیم کرد.
۱۱- به عهدمان با دیگر تظاهرکنندگان پایبند خواهیم بود. در صورت تخلف طرف مقابل ما عقب نشینی خواهیم کرد.
۱۲- مسوولیت تمام فعالیتهای عدم خشونت خود را به عهده گرفته و برای فرار از عواقب فعالیتهایمان به دروغ و نیرنگ متوسل نخواهیم شد
از خس و خاشاک وطن ..........سبزه دميده


ما بی شماريم :)
اول:
حکايت آن پادشاه که گوزيدن را ممنوع کرد.
در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.
پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.
و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به
اعتراض گشودند که این
ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن
آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی
قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن
پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه
می تواند در تمام مستراح
های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی
نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان
متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به
خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می
نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد
شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ
بو کشان دماغش را به
سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.
نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند.
{از اينجا}
*******
دوم:
چند روز پيش از انتخابات 22 خرداد سوار تاکسی به سمت ونک بودم. راننده که حداقل 60 سال سن داشت، با لحن تلخی رو به سمت نفری که جلو نشسته بود کرد و گفت اينها همه بازی سياسیه. می خوان مردم رو بکشن تو خيابون و بعد از اون استفاده کنن.
من که يه چيزی به يه جام بر خورده بود بهش گفتم مگه شما اون موقع که هم سن و سال من بودين و مملکت رو به آتيش کشيده بودين بازی سياسی کردين. مگه روزی که شما انقلاب کردين بازی سياسی بود. بعد هم گفتم اين چه حرفيه می زنين. بازی سياسی کدومه. ما اگه رای نديم کسی ديگه انتخاب می شه و ...
طرف روش کرد طرف من و گفت جوون ما اون موقع تخخخخخخخخخخخخخخم داشتيم که اين کار ها رو می کرديم اگه شما هم دارين بفرماييد انقلاب کنيد.
من چيزی نگفتم. با خودم گفتم آدم های احمقی مثل اين بابا هستن که رای نمی دن و پايه های دمکراسی در اين کشور هنوز ضعيفه و هنوز دچار توهم توطئه اند و .....
اما الان می فههم که دود از کنده بلند می شه جوووون. اون بابا راست می گفت. بازی مون دادن.
**********
سوم:

محمود احمدی نژاد با 24 ميليون رای رييس جمهور ما شد. امروز يکشنبه 24 خرداد قراره جشن بگيرن.
:(
اين روزها همه سبز هستن! شما چطور ؟؟
پی نوشت:
- موج سبز
- دفتر تلفن من، ستاد من است
ب) با افرادی که در فهرست دارید تماس بگیرید و قانع شان کنید به نامزد شما رای بدهند.
پ) کسانی که بعد از 15 دقیقه قانع نشدند، رها کنید و بروید سراغ دیگران.
ت) سعی کنید که بین بیست تا چهل نفر از افراد موجود در دفتر تلفن تان را لیست کنید، این افراد باید کسانی باشند که به شما قول داده اند در انتخابات شرکت کنند.
ث) از فردا تا صبح روز انتخابات هر روز به لیست چهل نفره تان زنگ بزنید و مطمئن بشوید که برای رای دادن می روند. هر کسی رای داد، جلوی نامش با خودکار سبز علامت بزنید و بسراغ بقیه بروید.
ج) وقتی لیست شما کامل شد، می توانید بروید و بخوابید. شما وظیفه تان را خوب انجام داده اید.
اين روزها همه سبز هستن! شما چطور ؟!

نقدی بر "نقد بی مطالعه"
شايد تا سالهای سال من به جايگاهی که آقای رضا زارعی در هيماليانوردی ايران دارن نرسم. شايد تا سالهای سال خيلی ها هم مثل من نتونن به اون جايگاه برسن. شايد تجربه اين صعودها به ارتفاعات بلند هيماليا چيزهايي را برای ايشون مشخص کرده که من و امثال من از درک اون عاجزيم. شايد چيزهايي هست که من نمی دونم و ايشون می دونن. اما اون چه که من از رفتار و گفتار و عملکرد حاکمان (!) فدراسيون کوهنوردی از نزديک ديدم و از دور شنيدم به من اين اجازه رو می ده که نقد ايشون رو يک جور از سر باز کردن بدونم. به نوعی آدرس غلط دادن و از زير بار مسئوليت (البته اگه ايشون نماينده فدراسيون باشن) شونه خالی کنن. نقدی که خالی از اشکال و ايراد نيست. نقدی عوام فريبانه. گرد و خاکی برای نشاندن خاک بر حقيقت.
وقتی نقد ايشون رو با عنوان "نقد بی مطالعه" خوندم يه چيزی رو نتونستم درک کنم. اينکه آيا مضمون نقد روزنامه اعتماد ملی به عملکرد غير شفاف و غير صادقانه مسئولين فدراسيون بود يا مفايسه آماری کشته ها بود و يا چيز ديگری بود.
درک اين موضوع که نقد اصلی اون نوشته چيست به نظرم کار پيچيده ای نيست. و باز هم به نظرم نقد اصلی اون نوشته مقايسه آمار کشته نبوده. من متوجه نشدم که ايشون اين بند اون نوشته رو قبول دارن يا نه که :
" نگاه ابزاري فدراسيون نشينان به اين ورزش ريشه در مديريت انحصاري حاکم دارد؛ کاهش شديد هزينههاي تيمهاي باشگاهي در صعودهاي هيماليا و کيفيت بسيار متفاوت صعودها به جهت فني و اجرايي دليل اصلي مقابله با تلاشهاي باشگاهي و از عوامل اصلي مانعتراشيها در گسترش فعاليتهاي باشگاهي اين رشته ارزيابي ميشود. "
به نظرم نقد اصلی اون نوشته به عملکرد غيرحرفه ای آدمهايي است که از ديگران انتطار رفتار حرفه ای را دارند اما خودشان زير بار اين مسئوليت نمی روند که حرمت امام زاده را متولی آن بايد نگه دارد. نمی توان رفتار يک بام و چند هوا داشت و از ديگران انتظار داشت که اين رفتار را بپذيرند و دم بر نياورند.
من به يک جمله از نوشته ايشون استناد می کنم که " ضمن آنكه شايد بزرگترين ايراد كميسيون و فدراسيون در تحليل حوادث عدم ارائه آن به جامعه كوه نوردي بوده و ذكر استفاده ابزاري براي سركوب افكار كوه نوردان حكايت از نقد بي مطالعه نويسنده دارد."
اساسا اين کمسيون چرا و توسط چه کسی و با چه هدفی تشکيل شده؟!!!!
چرا عملکرد اين کمسيون گزارش نمی شه؟!!!
آيا اين کمسيون يک کميته حقيقت ياب نيست؟؟؟
کميته حقيقت يابی که به حقيقتی نمی رسد و آنرا منتشر نمی کند و مسئولين آنرا مجازات نمی کند پس برای چه تشکيل جلسه می دهد؟
به نظر شما اين کمسيون نقش خود رو به خوبی ايفا کرده است؟
آيا اين کمسيون يک ابزاری برای درپوش نيست؟ (در پوشی برای رفع بوی نامطبوع آنچه بر سر کوهنوردی ايران آمده است؟)
به استناد کدام مدعی نبايد بپذيريم که منافع مادی زيادی نصيب افراد معدودی در طول صعود های گذشته شده است؟
آيا گزارشی شفاف از عملکرد مالی و غير مالی فدراسيون منتشر شده است که بتوان با استناد به آن نقدی با مطالعه انجام داد؟
به استناد کدام مدعی نبايد عملکرد و مصاحبه های رييس و دبير فدراسيون را سودجويانه دانست؟
آيا بزرگ کردن تنها يک بخش غير مهم از يک نقد و بی جواب گذاشتن بخش هايي ديگر نشانه پذيرفتن اون بخش هاست يا نپذيرفتن اونها؟
و آياهای ديگر ........
اما در مورد حوادث کوهستان به نظرم باز هم آقای زارعی نظر درستی ندادن.
آيامی توان مرگ مهدی اعتمادفر رو با حادثه ای که منجر به مرگ اوراز شد مقايسه کرد؟
آيا حادثه تيلوچيپيک و مرگ پزشک تيم با حادثه ای که برای آقای داوود خادم اتفاق قابل مقايسه است؟
آيا حادثه ای که برای خانم ليلا بهرامی اتفاق افتاد (و مجموعه رفتار و عملکرد کادر سرپرستی و پزشک تيم) با حادثه ای که برای سامان نعمتی پيش اومد قابل مقايسه اند؟
به نظرم بين صعود انفرادی داوود خادم و مهدی اعتمادی فرد به قله های بلند دنيا با هزينه شخصی و پذيرش خطرات اونها توسط اونها و صعود يک ارگان دولتی با بودجه کلان از بيت المال فرق های زيادی وجود داره.
اينکه تيمی باکلی تمرينات و بودجه و ... با عنوان يک تيم ملی به قله ای صعود کنه و حادثه ای مثل مرگ اوراز را داشته باشه در حاليکه سرپرست مشخصی داره و از اون مهمتر تجربه انباشته ای رو با خودش همراه داره( که اين تجربه انباشته ارزون به دست نيومده و بايد در جای مناسب از اون استفاده بشه) قابل مقايسه با تلاش انفرادی يک نفر و تصميم های اون که منجر به حادثه شده نيست.
اگر مهدی اعتمادی فر با يک همنورد ديگه در اين صعود بود به احتمال زياد اين حادثه براش اتفاق نمی افتاد (به نظر من البته). اما شما فرض کنيد شرايطی رو که يک تيم ملی با سرپرست و چندين نفر منتخب و تجهيزات کامل و شيوه صعود کلاسيک و شرپا و سردار و ... به زير قله ای می رسه که خطر بهمن کاملا مشخص بوده اما سرپرست تصميم بر صعود می گيره و دستور (!) صعود رو صادر می کنه و بهمن اتفاق می افته و .......
به نظرم بين اتفاقاتی که درصعودهای ملی منجر به حادثه شده (و خواهد شد) و اونچه در صعود کوهنوردان مستقل اتفاق افتاده تفاوت های زيادی وجود داره:
- هيچ وقت به طور شفاف اون چه که در برنامه ها منجر به حادثه شد از طرف فدراسيون مستند نشد و منتشر نشد (بجز موفقيت ها)
- هيچ وقت کادر مديريتی فدراسيون که از قضا معمولا سرپرست برنامه ها بودن (صادق آقاجانی، اقبال افلاکی) حاضر به پذيرش مسئوليت اين اشتباهات نشدن و اونها رو به خطرات کوهستان نسبت دادن
- هيچ وقت هيچ رييس فدراسيونی به دليل کشته دادن تيم ملی حاضر به پذيرش مسئوليت اين مرگ و اشتباهات بارز استعفا و غذر خواهی نکرد
- هيچ وقت تلاش های آدم های مستقل در جمع آوری و ثبت و ظبط اشتباهات عملکرد تيم ملی (مثل اين وبلاگ درباره صعود اوست 84 و اين وبلاگ درباره صعود گاشرپروم) به شکل جامع و مانع پاسخ داده نشد.
- هيچ وقت به صورت شفاف هيچ کدوم از هزينه های صورت گرفته برای يک صعود ملی اعلام نشد
و مواردی از اين دست.
به نظرم اگر قرار باشه کسی در جايي بتونه نقدی با مطالعه رو به عملکرد فدراسيون کوهنوردی داشته باشه نياز به حداقل اطلاعات و آمار از برنامه های فدراسيون کوهنوردی داره. جناب زارعی از کجا می شه اين آمار و عملکرد رو به دست آورد تا بشه نقدی با مطالعه رو نوشت؟
من مدتها به دنبال برنامه پنج ساله فدراسيون گشتم اما هميشه جايي در دوردستها بود. انگار که کسی نبايد از اون اطلاع داشته باشهو سندی محرمانه که افرادی نامعلوم با اهداف نامعلوم و برای ارگانی نامشخص تهيه کردن.
شما چه راهکارهايي برای نقد با مطالعه عملکرد فدراسيون کوهنوردی پيشنهاد می کنيد؟
چطور می شه به بودجه فدراسيون و نحوه هزينه کردن اون دسترسی داشت؟
چطور می شه به صورت جلسات نشتسهای هيت رييسه فدراسيون دسترسی داشت؟
چطور می شه به شاخص های انتخاب اعضای تيم های ملی و سرپرستان اونها دسترسی داشت؟
چطور می شه شما رو نقد کرد؟
و ....
آيا نقد شما بر انتقادی که از شما می شه نقدی عوام فريبانه نيست؟!!

مهدی اعتمادفرد هم مرد ...
*****
پی نوشت:
در کامنت اين مطلب نوشته های زير نوشته شده : "مهدی اعتماد فر هم مرد!!! جمله قشنگی نبود." "شاید بهتر بود میگفتید:این بار مهدی اعتمادی فر در دایولاگیری ماندگار شد،چرا؟!"
بعدها وقتی گزارشی برای اون صعود به شکل عمومی ارايه نشد و تنها فيلم صعود با فاصله زمانی چند ماهه پخش شدو بعد هم ماجرای خانم ليلا بهرامی و صعود بدون مجوز پزشک تيم پيش آمد، کمی جا خوردم که در کنار چنين افتخاری چه اتفاقی هم افتاده و کم کم به اين نتيجه رسيدم که شايد ترجيح همان بود که گزارشی عمومی برای آن ارايه نشود.
سال 86 وقتی کاظم فريديان، مهدی اعتماد فر و حسين نظر به صورت مستقل به کوههای بلند پاکستان صعود کردند، انگيزه ام برای برگزاری جشن صعود و گزارش هر سه برنامه همزمان و در کنار هم و ... بسيار بيشتر شد. اينبار اما اين ايده حتی در دانشگاه هم مورد استقبال قرار نگرفت. و اين عقده باز هم برای من ماند که تا کی بايد برای شکست هايمان مرثيه بخوانيم و وقتی شاهد سه تلاش مستقل در يک فصل بر روی کوههای بلند هستيم آيا نبايد جشن موفقيت کوهنوردی ايران را برگزار کنيم و چه و چه و چه ....
گزارش صعود حسين نظر رو در يک مهمانی خصوصی به لطف يک دوست شنيدم. اونروز حسرتم بيشتر شد که چرا اين حرفها نبايد در جمع زيادی از افراد مثل من زده شود. مگر ما چند نفر مثل حسين نظر داريم که انفرادی تا ارتفاع 8000 متری قله برودپيک صعود کنند و اين تجربيات را در اختيار ديگران قرار دهند. کاظم فريديان و مهدی اعتمادفرد گزارشی از صعودشان ارايه کردند و حسرت من هر روز بيشتر شد که چه تجربه انباشته ای را در سال 86 می توانستيم داشته باشيم (و داشته باشم) که نشد.
مهدی اعتماد فرد رو يکبار در شيرپلا ديدم . با خودم گفتم اينجا فرصت خوبی نيست. تا اينکه خبر ........
ايده انتشار خاطرات کاظم فريديان از طرف آدم های مختلف به شوخی تعبير شد تا يک ايده قابل اجرا و با ارزش.
و....
فروردين 87 و فرودين 88 دو کتاب دوست داشتنی هديه گرفتم (+ و +). کتابهايي که مربوط به صعود کوهنوردان انگليسی بر روی ديواره های بزرگ دنيا بودند. کوهنوردانی که عنوان پدر خانواده رو يدک می کشند و هنوز زنده هستند. و کتاب خاطرات صعود آنها منتشر شده تا ديگران با افکار، نظرات و ديدگاه های آنها درباره صعود هايشان آشنا شوند و چه و چه و چه .... آشنا بشن.
....

"اين چشم اندازی از پوتراجاياست، پايتخت جديد مالزی که به گفته معاون حمل ونقل و ترافيک شهردار تهران، طی همين 5 سال اخير ساخته شده است. زمانی که عمده وقت مديريت شهری در ايران صرف اين شد که دريابند بالاخره مونوريل بهتر است يا مترو "؟
{منبع}

نخست وزیر دوران دفاع مقدس در ادامه با اشاره به شعار انتخاباتی خود تأكید كرد: «به دنبال ایران پیشرفته هستیم نه ایرانی متحجر، عقبمانده، همراه با بیكاری، تورم 25 درصدی، عدم شفافیت در اطلاعات و ضعف در پیشبرد طرحهای اساسی. ما ایرانی مدرن میخواهیم و دل ملت ما برای چنین ایرانی میتپد".
{منبع}












پنجاه و چهارمین شماره فصلنامه « کوه » منتشر شد. این شماره که مربوط به فصل زمستان می باشد، مثل همیشه مطالب و گزارش های متنوع و اخبار حوزه ی کوه، کوه نوردی و محیط زیست را شامل می شود.
{منبع: سايت فدراسيون کوهنوردی}
*****
دوباره بخونيد:
" ... مثل هميشه مطالب و گزارشهای متنوع حوزه محيط زيست ....."
خوشبختانه يا متاسفانه آخرين شماره مجله کوه رو هديه گرفتم. قبل از هر چيز وزن و حجمش برام عجيب بود. با يک نگاه معلوم شد که علت حجم و وزنش چيه:
34 برگ رنگی
56 برگ سياه و سفيد
يعنی از 90 برگ شماره 54 مجله کوه بيش تر از 37 درصد اون فقط تبليغات بود. 34 برگ تبليغات در مقابل 56 برگ مطلب اون که " مثل همیشه مطالب و گزارش های متنوع و اخبار حوزه ی کوه، کوه نوردی و محيط زيست" بود.
اين حجم از تبليغات در يک مجله واقعا برای چيه؟! جای بسی تاسفه که سياست اين نشريه در پايين نگه داشتن قيمت اون با اين حجم از تبليغات بايد جبران بشه. اونهم چه تبليغاتی.
اگر اين نشريه تنها نشريه اين حوزه است، اگر مشتری خودش رو داره، اگر واقعا "مثل همیشه مطالب و گزارش های متنوع و اخبار حوزه ی کوه، کوه نوردی و محيط زيست" رو منتشر می کنه پس اينهمه از کاغذ رو چرا برای بازاريابی شرکتهايي هزينه می کنه که آشکارا در جهت منافع خودشون و فقط خودشون عمل می کنن نه مشتری ها و نه کوهستان و نه محيط زيست؟!
با استفاده از کاغذ بازيافتی مجله Climbing باعث شده تا در انتشار هر شماره از اون صرفه جويي هايي زيادی در استفاده از منابع طبيعی انجام بشه. با اين کار در انتشار هر شماره از اين نشريه تعداد 201 درخت کمتر قطع بشن، 14701 گالن آب کمتر مصرف بشن و 61385 پوند گازهای آلاينده کمتری توليد بشن.
آيا خريدن يک شماره از مجله کوه کاری زيست محيطی؟
به نظر من نه؟! به نظر شما چی؟

لطفا با انتشار اين فراخوان در وبلاگتون در جمع آوری نظرات کوهنوردان در اين همکاری کنيد.
با تشکر.



{عکس ها: گلريز فرمانی}

![]() | ![]() | |
{منبع: هيت کوهنوردی استان تهران}
*****
امسال در کوههای شمال تهران هم بهمن و هم سرمازدگی قربانی گرفتند. يکی از مهمترين دلايل مرگ اين قرباني ها دست کم گرفتن خطری بود که اونها رو تهديد می کرد. اطلاع رسانی همگانی در مورد خطرات کوهستان يکی از مهمترين کارکردهای ستاد اطلاع رسانی و پيشگيری و بروشورهای اطلاع رسانی هم يکی از مهمترين ابزارهای اطلاع رسانی اين ستاد بود.
بروشورهای سال قبل به دلايل زيادی به شکل نامناسبی (به نظر من البته!) چاپ شده بودند. امسال هم برای اطلاع رسانی همگانی پيشنهاد تهيه مجموعه بروشورهايي از طرف هيئت کوهنوردی داده شد و شهرداری هم هزينه چاپ اونها رو پرداخت کرد. در تهيه اين مجموعه (شامل پنج مبحث سرمازدگی، بهمن، اصول کوهپيمايي، مسيرهای ايمن، بقا) پيشنهادهایی که داده بودم مورد قبول قرار گرفت و بعد هم مسئوليت تهيه دو تا از اونها به من داده شد. نتيجه اين کار رو هم می بيند. متاسفانه به دلايل زيادی بروشور سرمازدگی هنوز چاپ نشده که خودش حکايتیه. به هر حال اميدوارم اين کار کمک کوچيکی باشه به شناخت بيشتر و بهتر خطرات کوهستان و کم شدن آمار حوادث کوهستان در کشورمان.
خيلی دوست دارم بدونم نتيجه اين کار از نظر مخاطبين اون چه جوری. نمی دونم خود هيئت نظرسنجی در مورد اين بروشورها انجام می ده يا نه. دوست دارم شما بعد از مطالعه اين بروشورها به سئوال زير جواب بدين.
شما چه نمره ای در سه آيتم زير به اين بروشورهای می دهيد؟ (بين يک تا ده)
1- محتوی
2- طراحی
3- مباجث انتخابی
6 ماه سفر به بيش از 45 کشور دنيا و نتيجه اون يک ويديو 5 دقيقه ای .....
گزارشی درباره اين حادثه رو می تونيد (اينجا، اينجا و اينجا) بخونيد.

فروردين 1387
(دهليزی که تو عکس زير سمت راست ديده می شه همون جايي که بهمن اتفاق افتاده)
{عکس: بهمن ياری}

در این که ناندادوی پرابهت ترين کوه گاروال است بحث زیادی نیست؛ اين کوه همچنين بلندترين کوه خارج از منطقه سيکیم (Sikkim) است. اما کوههايي به همين اندازه زيبا ولی کوتاهتر هم خارج از منطقه حفاظت شده ناندادوی وجود دارند. يکی از اين کوههای خاص چانگابانگ است که صعود تماشايي و پرچالشی را رقم میزند. ...
دريافت فايل ادامه متن (فايل PDF)
********
اين فصل از کتاب، ترجمه ای که من (همراه با ويرايش آقای رامين شجاعی) از کتاب صعودهای آلپی در هيماليا انجام دادم. ترجمه اين فصل برای من خيلی سخت بود و اونچيزی که می خونيد همراه با ويرايش ايشون بر روی اونه. بعد از ترجمه اين فصل از اين کتاب، به ارزش کاری که آقای رامين شجاعی انجام دادن (در ترجمه روان کتاب دنيای عمودی من در گذشته و ترجمه و انتشار اين کتاب در حال حاضر) بيشتر پی بردم.

{عکس: عباس جعفری}
حالا ...
همین شوق بی قیمت و قاعده
همین حدود رویا و رفتن از پی نور،
ما را بس
تا بر اقلیم شقایق و خیال پروانه پادشاهی کنیم
لطفا قبل از خوندن اين متن ابتدا اينجا رو مطالعه کنيد.
ساعت 19پنج شنبه
اونها :
....
... ما الان گردنه کلک چال هستيم. چند نفر می گن که تو پياز چال بهمن اومده! يک نفر زير بهمنه.
... می گفتن که خودشون ديدن!
... رفتن که از شيرپلا کمک بيارن!
... ما می ريم که کمک کنيم!
...
من :
نه اين کار رو نکنيد!! شما نه تجهيزات داريد و نه تجربه و نه مسئوليتی برای اين کار! خودتون رو به کشتن می دين! همونجا بمونيد. ممکنه شما هم دچار حادثه بشين. اون آدم (اگر واقعا کسی زير بهمن باشه) تا الان مرده! به نظر من خطرناکه !
ساعت 22 پنج شنبه
اون:
... فردا يک تيم قراره بره برای بیرون آوردن جسدی که زير بهمن رفته به منطقه بره.
... تو هم می آی؟!
... قراره چند نفر داوطلبانه برن!!
... صبح با تله کابين می رن!
...
من :
نه، من نمی تونم بيام!
جمعه ساعت 21
اون يکی:
دايی کاوه پنج شنبه رفته کوه هنوز برنگشته. فردا من و 2نفر از بچه ها می خواهيم بريم دنبالش.
... تو هم می آی!؟
... می ريم بنديخچال، از اونجا دهليهای مشرف به شيرپلا رو می گرديم و از اونجا هم پناهگاه شيرپلا. اين مسيری بوده که هميشه تو کوه می رفته!
... اونی که بهمن زده نيست. می گن اون 20 سالش بوده و دايي کاوه 40 سالش.
... من با کاوه صحبت کردم . گفت به احتمال زياد اون دايش نيست!!
من:
....
آره می آم. کی و کجا؟!
شنبه ساعت 12 ظهر
بعد از اينکه از بنديخچال به شيرپلا می رسيم در حال استراحت هستيم که چند نفر با يونيفرم آتش نشانی (و بهترين پوشاک کوهنوردی موجود در بازار ايران) وارد می شوند.
اونها : پناهگاه شيرپلا همينجاست؟
ما : چی ؟!!! بله همينجاست!!!
اونها : کجا بهمن اومده؟!!
ما : چطور؟
اونها: ما برای بيرون آوردن جنازه اومده ايم؟
ما: تو منطقه پيازچال! نرسيده به گردنه کلک چال!
اونها: چطوری بايد بريم اونجا؟
ما: از اين در که بيرون رفتين، از اون پل رد بشين و از پاکوبی که جلوی پاتونه برين. می رسين به بهمن!
اونها: مرسی!
اونها رفتن و ما حيرت زده داشتيم نگاهشون می کرديم. از کاوه و آقای منصوری شنيده بوديم که شنبه قراره تيم هلال احمر برای بيرون آوردن اون جسد به منطقه برن .(پسر دايي کاوه هم همراه اون تيم رفته بود.)
خلاصه بعد از صحبت با مادر کاوه به اين نتيجه رسيدم که اون کسی که بهمن زده به احتمال خيلی زياد دايي کاوه بايد باشه. اون کساييکه پنج شنبه شاهد حادثه بودن اصلا صورت اون رو نديده بودن و اول به اشتباه گفته بون که 20 سالش بوده. تو صحبتهای بعدی حرفشون رو عوض کرده بودن. مشخصات لباسهاشم همون بود که اونها ديده بود. تصميم گرفتيم به محل بهمن بريم.
تقريبا همزمان با تيم آتش نشانی به اونجا رسيديم.
باور کردنی نبود. عمق خط شکست بهمن فقط 10 سانتی متر بود و باعث مرگ يک آدم شده بود.
تیم ديگه ای نبود. ساعت حدود 2:30 بود. سرپرست تيم با تلفن ماهواره ای با ايستگاه صحبت کرد و احتمال وقوع يک بهمن ديگه رو داد. بعد هم پنج نفری با بيل مشغول کندن محل شدند. جايي به ابعاد 10 متر در 10 متر و عمق حدود 3 متر.
و ما همچنان حيرت زده داشتيم اونها نگاه می کرديم....
......
وقتی به پايين رسيديم شنيديم که تيم هلال احمر چون هوا داشته خراب می شده به دستور سرپرستشون به پايين برگشتن!!!
******
- ياد بروشور بهمن و اين جمله تو بروشور بهمن افتادم که زمان حياتی است!! و اونچيزی که من و ما با اون روبرو بوديم ساماندهی يک عمليات تخليه وانتقال مصدوم بود که بعد از گذشت 48 ساعت از وقوع بهمن هنوز هيچ سرانجامی نداشت.
- ياد مهرماه سال 84 می افتم که تو کميته جستجو و نجات فدراسيون داشتيم برای سالهای آينده نقشه می کشيديم که چه کارهايي می تونه... بشه. در آبان 85 يک سمينار يک روزه حتما برای بهمن بايد برگزار کنيم. و الان سال 1387 و هنوز بعد از گذشت 48 ساعت از وقوع بهمن مجهزترين و با تجربه ترين تيم نجات پايتخت ما (به ادعای خود اعضای تيم آتش نشانی) با 3 عدد بيل و 5 عدد نيروی انسانی ساعت 1 بعداز ظهر پرسان پرسان برای بيرون آوردن يک جسد در محل حاضر شدن و قراره تا ساعت 4 بعداز ظهر کار کنن و بعد هم برن تا شيفت بعدی ساعت 8 صبح فردا دوباره با تله کابين بالا بياد و ... و ساعت 1 به محل بهمن برسه و ....
اول از همه به خانواده آقای خلیل نکوئی و همه دوستانشون تسلیت می گویم. به آقای سورنی نیا و بقیه دوستان کرمانشاه که در این برنامه بودند هم خسته نباشید میگویم. من در برنامه پیمَایش غار پراو بودم که در تاریخ 9 تا 15 مهر ماه سال 87 انجام شد . تجربه من در مورد غار پراو صرفا همین یک پیمایش است و مسلما دوستان دیگری که تجربه بیشتری دارند نظرات بهتری می توانند در مورد این حادثه بدهند .
.....

خروش موج با من می کند نجوا
هر آنکس دل به دریا زد رهایی یافت..
و قایقی خواهم ساخت..
به آب نمی اندازم..
ساحل را آنقدر می رانم که از دریایی
که در پسش شهر است دور شوم..
تا که شاید در پس آن قله های بلند..
همانها که می گویند فراتر از توان آدمی
است..
همانها که دیگر هیچ قانونی ندارند و
همانها که دنیای دیگریست..
جنگلی بیابم سبز و قرمز و زرد...
جنگلی در پس همان قله ها که می گویند
در آن ارتفاع نگاه آدمی هم جور دیگریست..
دوستی را جایی آن پایین ر ها..
فقط قله است و قله است و قله.. و قله دیگر بهانه نیست...
نرویمشان کاش.. باهم... هیچگاه..
نکند تنها برگردی و من -در پی همان سودای
سربالاییها- به قله روم ..
بازت نیابم ...
نرویمشان ... هیچگاه...
و یا نه
بیا همین حالا برویم.. تا خود خود
8000 متری ها...
تا همان بالاترین ها که فقط کوه است
و برف و بهمن و دنیایی دیگر..
و نترسیم از تنها رها شدن.. تنها رها کردن...
بیا برویم تا به آنها که قوانینشان
در آن بالاها یخ زده نشان بدهیم، هنوز گرم بودن دوستی را و عشق را..
هنوز با هم بودن را... و هنوز با هم
و در کنار هم بازگشتن را... با هم نرفتن و نرسیدن را...
و هنوز بهانه بودن قله را...
بیا تا با هم بازگردیم .. از نزدیک
همان که قله اش می خوانند...
بیا ...
بیا همین امروز برویم ...

{نوشته و عکسها از گلریز فرمانی}

******
کتابی از اندی کيرک پاتريک

- درباره کتاب بيتشر توضيح بده؟
+ اين کناب برای جواب به اون سئوال باارزش هميشگی که چرا کوهنوردی می کنيم. ...
- خوب جواب شما به اون سئوال چيه؟
+ جواب من 95000 کلمه است که در اين کتاب نوشته شده و البته اون جواب منه!
********
ولی بعد از این همه میبینم نتیجه همان است که بود و راهکار من یا دیگری در آن ارتفاع و شرایط آنقدر به خودمون بستگی داره که .. جواب خودم را پیدا کردم و جواب سوالهایم را در مورد برنامه نانگاپاربات شاید نه... که در پی سوالهای بی جواب آن به سوالهای بی جواب تر برنامه تیم امید و سوالهای بی جواب تر دیگر 8000 متریهارسیدم .. و این همه در حالیست که با برنامه های سالهای آینده و صعودهای 8000 متریهای دیگر همین تیمها مواجه می شوم و باز...
نگرانیهام اعتقاد به سرپرستی و قبول مسئولیت و تصمیم گیری در شرایط بحرانی بود.. نگرانی از گرفتن بهترین تصمیم از جانب اویی که بهترینش خوانده ایم.. و حال می بینم ما تصمیم را فقط در شرایط بحران نمی گیریم.. تصمیم از امروز و از هر لحظه گرفته می شه.. منم که تیمم رو انتخاب می کنم.. منم که سرپرست را.. منم که هدفم را .. و منم که نهایتا چگونگی رسیدن به هدفم را برمیگزینم و قیمتش را.. و منم که انتخاب می کنم.. در هر لحظه از امروز تا لحظه رسیدن و بازگشتن و باز انتخابی دیگر..
بحث بر سر انتخاب در یک لحظه نیست.. بحث بر سر مسیر و پیمایش آن در کنار دیگرانی است که ما را برای رسیدن به هدفشان انتخاب می کنند و این مسیری طولانی است که... که انتهایش را هیچگاه نمی بینیم... و آغاز می کنیم مسیری را که نمی دانیم به کجا می رسد..
ما تنها، "رفتن" را برمی گزینیم و "نماندن" را...
********








سئوال:
فرض کنيد بابک سرپرست برنامه (صعود زمستانی)
دماوند از مسير جنوبی است. به بارگاه سوم می رسيد. برنامه فردا صعود قله است. بابک
ساعت حرکت تيم را 5 صبح اعلام می کند. صبح که بيدار می شويد هوای بيرون خيلی سرد
است. دما سنج ساعتتون دما را 15- نشان می دهد. بابک تصميم می گيرد تا طلوع آفتاب و
گرم شدن هوا منتظر بمانيد. ساعت 7 صبح بالاخره به سمت قله حرکت می کنيد. هوا عالی
است. اما شهاب حالش خوب نيست و بی نهايت کند حرکت می کند. ساعت 12 ظهر است و شما
هنوز به تپه گوگردی نرسيده ايد. بابک همه را تشويق می کند که به صعود ادامه دهند.
شهاب همچنان کند و آرام صعود می کند. ساعت 1:45 است و شما ابتدای تپه گوگردی
هستيد. شدت باد زياد شده است. شهاب ديگر توانايي صعود ندارد. حالش بهم می خورد.
بابک 2 نفر از اعضای تيم را به همراه شهاب به پايين می فرستد. مابقی تيم (5 نفر
ديگر) به صعود ادامه می دهند. ساعت 2:45 قله را صعود می کنيد. تا ساعت 3 برای
گرفتن عکس معطل می شويد. ساعت 3 به پايين حرکت می کنيد.
- تا اينجا به نظر شما بابک تصميم اشتباهی داشته است؟
- بدترين سناريويي که
ممکن است برای اين تيم در هنگام فرود (ساعت 3 تا 7 شب) پيش بيايد را بنويسيد.
- اگر به جای بابک
سرپرست بوديد چه تجهيزات گروهی و فردی را در اين روز همراه تيم (8نفر) بالا می
برديد؟
جواب:
الف) در ابتدا بايد گفت كه بيشتر تصميم گيری ها در اينگونه موارد بستگي به شرايط تيم و آب و هوا در منطقه دارد. اما به طور كلي مي توان به موارد اشتباه زير اشاره كرد: تاخير در زمان حركت - دير بازگرداندن شهاب به پايين- دير رسيدن به قله - از دست دادن زمان زياد در قله - در صورت تقسيم تيم، تيم به 4 به 4 تقسيم شود نه 3 به 5 .
ب) بدترين سناريو ممكن گم كردن مسير اصلي و انحراف به دره هاي چپ و راست و شايد انتظار تا بهار آينده برای آنها !
پ) روكش چادر، طناب انفرادي، پك امداد و پتوی نجات، ...
{منبع: سئوالات کتبی آزمون دماوند 1385}
شما به اين سئوال چه جوابی می دين؟!
2:
وقتی تيم انجمن دانشگاه تهران در زمستان 1385 به دماوند صعود کرد، شرايطی رو که دو هفته قبل از صعود، تو آزمون کتبی براشون طرح کرده بودم تجربه کردن. يکی از اعضای تيم که تا قبل از اون در پيش برنامه ها و روز قبل برنامه خوب بود دچار مشکل شده و سرپرست تيم هم اون رو بدون تجهيزات (مثل بی سيم، روکش چادر يا کيسه بی واک و کت پر و آب گرم) حوالی آبشار يخی از تيم جدا کرده بود و تنها به سمت پايين و به طرف بارگاه سوم فرستاده بود. اون نفر هم با کمی خوش شانسی!! تونسته بود خودش رو به بارگاه برسونه و تو مسير يکی دوجا سرخوردده بود که زخمهای جدی برنداشت.
وقتی برگه جوابهای نفرات تيم رو بررسی کردم تقريبا تمامشون به اين که اعضای يک تيم 8 نفری رو بايد به 4+4 يا در 3+5 نفر تقسيم کرد تاکيد کرده بودن . جواب اونها در عمل و در شرايط برنامه اين بود : 7+1 .
وقتی بعدها اين برنامه رو به عنوان يک Case Study در کلاس آموزش سرپرستی بررسی کرديم اين جواب رو شنيديم که تحت شرايط اون موقع اين تصميم رو گرفتيم جون به نظر صحيح ترين تصميم بود. هوا خيلی خوب بود، مابقی اعضای تيم برای رسيدن به اونجا بيشتر از 2 فصل تمرين کرده بودن و هزينه کرده بودن، بارگاه ديده می شد، نفری که از تيم جدا شد تجربه خوبی داشت و می تونست خودش رو جمع و جور کنه و وضعيتش اصلا بد نبود، هوشيار بود و ....
3:
جلسه انجمن کوهنوردان در هفته گذشته همراه با سئوال و جوابهايي بود که تمام اعضای اکسپديشن نانگاپاربات
در اون حضور داشتن. (بايد از اين به بعد به اونها اعضای اکسپديشن
نانگاپاربات بگيم و نه تيم! چون بر اساس تئوری که ارايه دادن شکل و شمايل
اجرای يک برنامه در هيماليا با ارتفاعات ايران خيلی فرق می کنه.تيم و
سرپرست و ... مفهوم خودش رو از دست می ده و جای خودش رو به اکسپديشن می
ده). اگر تا امروز تنها يک نفر به عنوان کسی بود که نظريه پرداز اين تئوری
شناخته می شد و از اون به دليل رفتارهايي که کرده بود، انتقاد های زيادی
می شد، در جلسه هفته قبل تمام اعضای اون اکسپديشن در حضور جمع زيادی از
کوهنوردای ايران روی اون تتئوری تاکيد کردن و در واقع نه تنها مدافع بلکه
مجری اون تئوری معرفی کردن.
مهمترين ويژگی اين تئوری که اعضای اکسپديشن ايرانی نانگاپاربات بر اون تاکيد کردن به طور خلاصه اين بود:
- خطرپذيری در برنامه های هيماليانوردی حرف اول و آخر رو می زنه و اون فرد يا افرادی که خطرپذيری بيشتری داشته باشن موفقيت رو هم در آينده دارن.
-
رقتار و کردار تيم های خارجی و مقايسه اکسپديشن نانگاپاربات با اونها قياس
غير منطقی و اشتباهی. چون اونها پول به اندازه کافی دارن و از هر جا که
بخوان بر می گردن. و در تصميم گيری اونها شرايط و ضوابطی حاکمه که برای ما
دور از دسترسه. پس شرايط اين اکسپديشن کاملا منحصربفرد بوده.
- اصولی رو نمی شه برای صعودهای بلند در نظر گرفت. بلکه تصميماتی که در منطقه و براساس شرايط اونجا گرفته می شه تعيين کننده است نه اين قوايد و اصولی که بر روی کاغذ نوشته می شن.
- در جاهايي که تصميمهای گرفته شده توسط اعضای اکسپديشن نتجيه بسيار تلخی به همراه داره، اين تصميم نبوده که اشتباه بوده بلکه اين ذات اون فعاليت که منجر به اين نتيجه شده. اين مورد رو تمام اعضای تيم می دونستن و با علم به اون در منطقه حاضر شدن و به فعاليت ادامه دادن.
4:
در جلسه هفته قبل انجمن کوهنوردان وقتی آقای عباس محمدی به روی سن اومدن در واکنش به گزارش برنامه که اون روز تو جلسه انجمن ارايه شد فرمودن که چه خوب شد که به اين خانم (اشاره به کوهنوردی که اون روز گزارش صعود به قله خانتانگری رو به صورت انفرادی ارايه داد) طناب هديه داده شد تا بدونن در کوهنوردی طناب هم هست و بايد بعضی از جاها رو با طناب هم عبور کنن و تنها نرن. و بعد هم رو به جمع فرمودن که اصولی در کوهنوردی وجود داره و قابل دسترسه (مثلا از طريق کتابها) که رعايت اين اصول می تونه به ايمنی بيشتر برنامه منجر بشه. وقتی در اواخر جلسه از ايشون سئوال کردم که آيا جای خالی رعايت اين اصول قابل دسترسی رو در برنامه نانگاپاربات می بينيد يا نه؟ با صراحت گفتن که نظر شخصی خودشون رو بعدا در مورد اين برنامه اعلام می کنن و الان چيزی در مورد اين برنامه ارايه نمی کنن.
5:
سئوال :
- از روی رفتار تيمهای مشابه در موقعيت مشابه
- از روی نظر خبرگان کوهنوردی ايران و جهان
- ....
********
- الان يک پيامک گرفتم که آقای خليل نکويي در غار پرو مرد. روحش شاد.
اسفند ماه تو برنامه الوند ديدمش که اسکی می کرد. همين عکسی که اينجا هست....

و الان هم ....
Last year I upgraded from Girlfriend 7.0 to Wife 1.0 . I soon noticed that the new program began unexpected child processing that took up a lot of space and valuable resources. In addition, Wife 1.0 installed itself into all other programs and now monitors all other system activity. Applications such as Poker Night 10.3 , Football 5.0 , Hunting and Fishing 7.5 , and Racing 3.6 no longer run , crashing the system whenever selected.
I can't seem to keep Wife 1.0 in the background while attempting to run my favorite applications. I'm thinking about going back to Girlfriend 7.0 , but the uninstall doesn't work on Wife 1.0.
Please help!
Thanks,
______________________ _________ _________ ________
REPLY:
Dear Troubled User:
This is a very common problem that men complain about.
Many people upgrade from Girlfriend 7.0 to Wife 1.0 , thinking that it is just a Utilities and Entertainment program. Wife 1.0 is an OPERATING SYSTEM and is designed by its Creator to run EVERYTHING !!!
It is also impossible to delete Wife 1.0 and to return to Girlfriend 7.0. It is impossible to uninstall, or purge the program files from the system once installed. You cannot go back to Girlfriend 7.0 because Wife 1.0 is designed to not allow this. Look in your Wife 1.0 manual under Warnings-Alimony - Child Support. I recommend that you keep Wife1.0 and work on improving the situation. I suggest installing the background application 'Yes Dear' to alleviate software augmentation.
The best course of action is to enter the command C:\ APOLOGIZE because ultimately you will have to give the APOLOGIZE command before the system will return to normal anyway.
Wife 1.0 is a great program, but it tends to be very high maintenance. Wife 1.0 comes with several support programs, such as Clean and Sweep 3.0 , Cook It 1.5 and Do Bills 4.2.
However, be very careful how you use these programs. Improper use will cause the system to launch the program Nag Nag 9.5. Once this happens, the only way to improve the performance of Wife 1.0 is to purchase additional software. I recommend Flowers 2.1 and Diamonds 5.0 !
WARNING!!! DO NOT, under any circumstances, install Secretary With Short Skirt 3.3. This application is not supported by Wife 1.0 and will cause irreversible damage to the operating system.
Best of luck,
Tech Support

....
- پيامی برای جوونا داری؟
+ {مکث} نياين کوه! {لبخند}
....
دريافت فايل صوتی اينجا
:)
و همان داستان هميشگی؛ داستان کوهها و آدمها :
يادم افتاد، صبح آن من ديگر، آن تنبل تن پرور، خودش را به گرماي پتو پيچانده بود و در من زمزمه مي كرد: «بگير بخواب، يك روز راحت و بي دغدغه؛ از دست نده اين فرصت طلايي را. چاي داغ ،موسيقي و كتاب و تلفن!!! ديوانه اي مگر تو؟»"
(پزشکی که می تونسته دوره طرح رو نگذرونه، به خواست خودش رفته به يکی از روستاهای محروم همدان و به جرم رابطه نامشروع با نامزدش دستگير شده و بعد هم جنازه اش رو به خانواده اش تحويل دادن. خواهر من تو دبيرستان سال بالايي زهرا بود. و اون هم پزشکی خوند و تو يکی از روستاهای همدان طرحش رو گذروند. وقتی فکرش رو می کنم اين اتفاق می تونست برای اون هم بيافته و يا هر لحظه و هر روز و هر جای ديگه امکان داره دوباره برای يک آدم ديگه تکرار بشه .... )
محسن از رفع نيازهای اوليه گفته بود و اينکه چه تاثيری بر روی عملکرد دانشجوها در سوئد داره و ...
ياد هفته پيش افتادم. قرار بود جمعه تو دانشگاه تربيت مدرس 3 نفر شهيد گمنام دفن کنن. از اول هفته کلی اطلاعيه و پارچه نوشته سياه از در و ديوار آويزون کرده بودند. يکی از کارمندهای جانباز دانشگاه هم مرده بود و کلا روضه و نوحه و ... پخش می شد. خلاصه فضايي بود. چه عملکردی دارن اين دانشجويان تربيت مدرس :)
2 ماه پيش 2 تا از دوستان رفتن کانادا برای ادامه تحصيل.
چند وقت پيش تو سايت دانشگاه اونها داشتم می گشتم ديدم يه مطلبی نوشته که يک ايرانی ساکن کانادا 4 ميليون دلار به اين دانشگاه برای فعاليتهای تحقيقاتی کمک مالی کرده. يکی از اين دوستان می گفت که از حدود 40 نفر وردی امسال اونها بيش از 30 نفر از ايرانن. باورم نمی شد. اينجا ليست دانشجويان دوره فوق ليسانس اين دانشگاه رو می تونيد ببيند. حدود 40 نفرشون از ايران هستن.


نتيجه گيری اخلاقی و غير اخلاقی اين نوشته رو خودتون انجام بدين!!
پ. ن :
1- به قول دوستان در Mtv که اين کليپ رو تهيه کردن : Life is sh** , without music
3- دوباره پاييزه و دوباره قراره بريم جنگل و دوباره زيیايي پاييز....
به نظر شما شاخص ترين و تاثيرگذارترين کوه نوردان کشورمان در دهه گذشته (1377 تا 1387) چه کسی (کسانی) هستند؟
اشاره
" ... قرار است به صورت ویژه از سوی هیئت رئیسه اجلاس جهانی، چهار
نفر از چهره های شاخص و تأثیر گذار کوه نوردی کشورمان در دهه گذشته به خصوص در
عرصه های بین المللی تقدیر شوند .
این چهار نفر عبارتند از ؛ «صادق آقاجانی»
(رئیس اسبق فدراسیون کوه نوردی)، «اقبال افلاکی» (دبیر فعلی فدراسیون) ، «همایون
بختیاری» (رئیس فعلی کمیته روابط بین الملل فدراسیون) و «دکتر حسن صالحی مقدم »
(مدیر مسئول فصلنامه کوه). "

{منبع}
1- به جای مقدمه
دستور انتخاب يک عدد آدم تاثيرگذار (بخصوص در حوزه بين الملل) :
يک عدد
اجلاس، يک عدد درب بسته، چند عدد ميهمان، يک عدد روابط عمومی، و يک
داستان هميشگی ... اعضای اسبق و فعلی فدراسيون در ده سال گذشته
تاثيرگذارترين افراد بوده اند. انتخاب 3
نفر از 4 نفر تاثيرگذارترين ها (بخصوص در حوزه بين الملل) از بين کسانيکه
در 10 سال گذشته به استثنا چند ماهی در فدراسيون مقام داشته اند.
مهم هم نيست
که در مورد پشت دربهای بسته و اين که اساسا چه کسانی کانديدا بوده اند و چه کسانی
انتخاب کرده اند و چه کسانی هم بر اين اتفاق نظارت داشته اند، چيزی بدانيم. مهم اين است
که دوگ يا داگ (يا هرچی شما بفرماييد) قرار است در مورد افتخاراتش صحبت کند و اين
مهم است. نه اينکه با چه شاخص و شاخص هايي تاثيرگذارترين ها انتخاب شدند و اساسا
حداقل يک ليست ساده از اين تاثيرات را به ما هم بگويند تا از تاريکی به در آييم.و
غيره و غيره و ....
مهم اين
نيست که عدد مقدس چهار از کجا آمده؟ چرا 4نفر و نه 5 نفر يا 3 نفر؟ مهم اين است که
ما قبول کنيم در 10 سال گذشته مدير مسئول يک مجله (که کلا به زبان فارسی منتشر می
شود)، مسئول روابط بين الملل يک فدراسيون (که هنوز يک صفحه به زبانی غير از فارسی
در مورد فدراسيون تحت امرش در سايت اين فدراسيون که "تنها مرجع رسمی انتشار
اخبار" آن است محتوی توليد نکرده و آنچه هم بعضا توليد کرده يک ... به فرهنگ لغات انگليسی بوده است) و رييس اسبق آن فدراسيون (که می
توانيد فضای ذهنی اش را در طی سالهای زمامداری فدراسيون اينجا بخوانيد و
خودتان قضاوت کنيد که تاثيرگذاری در حوزه ی بين الملل در کجای اين دهه از فعاليت های
صادق آقاجانی قرار دارد و اگر آن خانم انگليسی در اجلاس قبل در مورد زيبايي های ايران صحبت نمی کرد و جواب تمام آنها که ما را هو کرده بودند نمی داد آيا ما الان ميزبان اجلاس بوديم؟؟!) و يک مربی و کوهنورد معمولی (که نه شاگردان برجسته ای داشته، نه تاثير شگرفی بر رشد هيماليانوردی ايران داشته، نه سبک و شيوه بخصوصی را ارايه داده و نه حتی توليد محتوايي به شکل کتاب مجله و ... در مقام دبير فعلی فدراسيون و رييس سابقکميته هيماليا نوردی داشته) تاثير
گذارترين کوهنوردان ايران (بخصوص در حوزه بين الملل) بوده اند.
-2 انتخاب
کوهنوردان:
به نظر شما چه شاخص هايي برای انتخاب تاثيرگذارترين کوهنوردان
ايران در حوزه بين الملل وجود دارد؟








- احساس خوبی به
شما می دهد.
- حس تنهایی را
از بین می برد.
- بر ترس غلبه
می کند.
- دریچه
احساساتتان را باز می کند.
- اعتماد به نفس
را بالا می برد.
- حس نوع دوستی
شما را تقویت می کند.
- روند پیر شدن
را کندتر می کند.
- اشتها را فرو
می نشاند.
- استرس و
فشارهای عصبی را کاهش می دهد.
- با بیخوابی
مبارزه می کند.
- عضلات بازوها
و شانه ها را شکل می دهد.
- اگر قدتان
کوتاه باشد، یک نوع تمرین کششی به حساب می آید.
- یک جایگزین
عالی برای بی بند و باری است.
- یک جایگزین
سالم و مطمئن برای مصرف الکل و دخانیات است.
- وجود فیزیکی
شما را تایید می کند.
- دموکراتیک است
(هر کس حق در آغوش کشیده شدن دارد).

و فواید بیشتر بغل
کردن :
- از نظر
اکولوژیکی خوب است (محیط را خراب نمی کند)
- برای صرفه
جویی در انرژی بسیار خوب است (گرما را حفظ می کند)
- قابل حمل است.
- به هیچ ابزار
خاصی نیاز ندارد.
- هیچ محل خاصی
نمی طلبد (یک محل خوب برای بغل کردن هرجایی می تواند باشد)
- روزهای شاد را
شادتر می کند.
- فضاهای خالی
زندگی را پر میکند.
- حتی بعد از
جدا شدن از آغوش، باز هم فایده می رسان
پ.ن:
3- بيدار شو ...


- salam, ma ghazideh, hame chiz top, pasfarda be samte bacecamp, jatoon khaliye
+ ok, khabar bedin
متن اس ام اسی بود که امروز با بهمن و محمود رد و بدل کرديم.
بهمن اسفندياری و محمود قويدل به قصد صعود قله نوشاخ به افغانتسان رفته اند. امروز موفق شدند به روستای قاضی ده برسند. اين روستا به عنوان آخرين روستا قبل از يخچال ابتدای مسير است. به اميد اينکه بتونن از اين تجربه سالم و سلامت برگردن :)
تلاشی ديگر برای نوشاخ؛ با پيام صلح دوستی بين دو ملت ايران و افغانستان

{طراح : جلال محدثی}
و

و

گزارشی از مرگ کوهنوردی در جبهه غربی قله دماوند
25 مرداد ماه 1387
نوشته اميدعالمی

در تاریخ 25 مرداد ماه، در ساعت {کلیه اعداد تقریبی و بنا بر مشاهدات و اظهارات شاهدان است} 16 بعد از ظهر، سقوط قطعه سنگی به ابعادcm 30*60*60، و برخورد آن با سر کوهنوردی به نام جهانگیر آقاجانی، در ارتفاع 4700 متری در مسیر غربی قله دماوند، موجب مرگ آنی وی شد. جسد آن مرحوم توسط چند نفر از کوهنوردانی که در حال بازگشت از قله بودند، در محل تثبیت و نشانگذاری شد. صبح روز بعد، گروهی از کوهنوردان حاضر در پناهگاه سیمرغ، به محل حادثه صعود کرده و پس از نزدیک به 5 ساعت تلاش، جسد آن مرحوم را به پناهگاه منتقل کردند، که در نهایت با هماهنگی پاسگاه کلانتری رینه، به سرپرست تیم وی تحویل و با قاطر به پایین منتقل شد. قبل از هر چیز به خانواده آن مرحوم تسلیت عرض میکنم.
آنچه مرا به نگارش این سطور واداشت، نه خبررسانی و شرح حادثه، که تحلیلی از عکسالعمل کوهنوردان حاضر در منطقه است. گرچه فوت آنی آن مرحوم، نیاز به هرگونه امدادرسانی را منتفی ساخت، اما نکتهای که از همان لحظههای اولیه در ذهنم شکل گرفت، این بود که اگر در شرایط مشابه، نجات فرد بهشدت آسیب دیده با انجام عملیات امداد و نجات (با همه ویژگیهای آن) امکانپذیر بود، چیزی جز شرمندگی بسیار و اما و اگرها برای نوشتن نداشتیم.
تلاش من در این نوشتار اینست که "عملکردها" را گزارش و تحلیل کنم نه اشخاص، گروهها و باشگاهها. به همین دلیل از نامها، بخصوص در مواردی که عملکردشان قابل تامل است، استفاده نخواهم کرد، تا اگر بحث و تبادل نظری شکل گرفت، در مورد عملکردها بوده و نتیجه آن، درسها (Lesson Learned) {واژهای شناخته شده در ادبیات مدیریت که حاصل مستندسازی، تحلیل و نتیجهگیری از یک رخداد است، با هدف جلوگیری از تکرار اشتباهات، برطرف ساختن نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت.}و تجربههایی برای همه ما باشد. نه آنکه مثل موارد متعدد، سیکل معیوب « اتهام – دفاع – توجیه – توهین – ...» شکل بگیرد که حاصلی جز تشویش ذهن بازماندگان قربانیان و البته تسویه حسابها و عقدهگشاییهای ....... بگذریم.

.....
این حادثه و عملیات انجام شده پیچیدگی خاصی نداشت و بعلت فوت آنی آن مرحوم، اتفاقات رخداده نیز تاثیر خاصی در نتیجه پایانی نداشت، بنابراین شاید اساسا" نیازی به این قلم فرسایی نباشد. اما اگر فرض کنیم یکی از ما در همان نقطه مجروح شده و قادر به حرکت نیست و در صورت امدادرسانی بموقع جانش نجات مییابد، نکات قابل تاملی وجود دارد که توجه به آنها، ممکن است به نجات جان ما کمک کند. نکات ساده، تکراری و پیش پا افتادهای که احساس میکنیم میدانیم اما...
- خبررسانی اولیه با اطمینان واجد صفت "غیر حرفه ای" است. مکان و زمان حادثه، شدت جراحات، زندهبودن یا نبودن، نیازمندی ها و مواردی از اين دست، اطلاعاتی کلیدی است که باید سریع و دقیق منتقل شود تا برنامهریزی برمبنای اين اطلاعات دقیق امکانپذیر باشد. در این حادثه اطلاعات صحیح بعد از یکساعت و نیم منتقل شد. در مورد مکان حادثه نیز اطلاعات اساسا" غلط بود.
- الفبای استفاده از بیسیم رعایت نمیشد. حفظ فاصله بیسیم از دهان، استفاده از کلمات و جملات کوتاه و صریح، حذف عبارات غیر ضروری و بعضا" مبهم از مکالمه و ... از اصول اساسی استفاده از بی سيم است. در شرايطی که امروزه اکثر تيمها از بي سيم استفاده می کنند آموزشهای اصولی در اين زمينه به نفرات داده نمی شود که متاسفانه در مواقع بحرانی اين فقدان دانش و مهارت به وضوح به چشم می آيد.
- با کمال تاسف عدم تمایل کوهنوردان (بخصوص باتجربهها!) به درگیر شدن با موضوع و احتمالا" عملیات امداد، پیش از دریافت خبر فوت مشهود بود. شاید ما هم در آینده تجربیاتی کسب کنیم و ...
- تردید کوهنوردان برای پذیرش مسئولیت و حتی شرکت در عملیات انتقال جسد بعلت نگرانی از گرفتاریهای قانونی، احیانا" لزوم پاسخگویی و ادای توضیحات در برابر مراجع قانونی و در یک کلام: دردسر. علیرغم اینکه هیچکس به درستی نمیدانست که قانونا" چه باید کرد و آیا اساسا" چیزی برای نگرانی وجود دارد یا نه، اما این واهمه، نوعی نیروی بازدارنده برای مسئولیت پذیری افراد بود. درست مثل مجروحان تصادفی که از بیم گرفتاریهای آن کمتر کسی به آنها کمک میکند. امیدوارم افراد مسئول این ابهام را برای کوهنوردان برطرف کنند.
- مسیر غربی دماوند در این تعطیلات پذیرای بیش از 300 کوهنورد بود و جالب آنکه بسیاری از آنها برای فرار از شلوغی مسیرهای دیگر این جبهه را برای صعود انتخاب کردند. مسیر جنوبی و شمال شرقی نیز در این فصل هر هفته شاهد حضور چندصد نفر هستند. بعبارتی در این تعطیلات حدود 1000 نفر برای صعود به دماوند اقدام کردند. در هفتههای دیگر تابستان نیز که فصل اقبال عمومی به دماوند است لااقل 200 تا 300 نفر در هر هفته برای صعود اقدام میکنند. انتظار اینکه مثلا" مانند ارتفاعات آلپ، کمپهای اصلی مجهز، تیمهای امدادگر آموزشدیده و ورزیده، هلیکوپتر، سیستمهای ارتباطی کارامد، سیستمهای سنجش و هشدار بهمن و غیره و غیره فراهم باشد، شاید خیلی آرمانی است. اما آیا برای پوشش شبکه موبایل در مسیرها هم کاری از مسئولین برنمیآید تا برای اطلاعرسانی یک حادثه نیمروز زمان تلف نشود؟ چاپ برشورهای سادهای که نکات ایمنی، نقاط حادثهخیز و توصیههای متناسب هر مسیر را دربرگیرد چطور؟ و دهها آیای دیگر.
- در این شرایط که برای حفظ جان افراد هیچ امکاناتی مهیا نیست، و ظاهرا هم قرار نيست محيا شود، چگونه برای حفظ طبیعت فرهنگسازی کنیم؟
- ايا این آمار صعود در اين تعطيلات برای مسئولین ما هیچ معنا و مفهومی دارد؟ و تا کی ازین مسئول بشنویم که سازمانش بودجه لازم را ندارد و از دیگری که سازمانش مسئولیتی ندارد؟
گزارش کامل رو اينجا مطالعه کنيد.
و همچنان در بر همان پاشنه می چرخه!
عکس از جاده مسير غربی گرفته شده است.









