تبليغاتX
از دماوند تا علم کوه
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388

 

چه کسی شيشه ها را شکست؟

مرام نامه  ما :

1-به کسی آسیب نمی رسانیم و خشونت را تلافی نمی کنیم.
2- همیشه صادق بوده و به افراد مخصوصا پاسبانان قانون احترام می گذاریم.
۳- احساساتمان را بیان خواهیم کرد ولی نفرت را در وجودمان نخواهیم پرورد.
۴- مراقب اطرافیانمان بوده و در صورت نیاز کمکشان خواهیم کرد.
۵- به عنوان پاسبانان صلح در مقابل توهین و خشونت از افراد حمایت خواهیم کرد.
۶- در جریان تظاهرات از اعمال خشن و تهدیدکننده اجتناب خواهیم کرد. 
۷- اگر تظاهرکننده ای شخصی را تهدید کند سعی در کنترل و آرام کردن شرایط خواهیم کرد. اگر تظاهرکننده دست به خشونت زد و نتوانستیم متوقفش کنیم، عقب نشینی خواهیم کرد. 
۸- دزدی نکرده و به اموال عمومی آسیب نخواهیم رساند. 
۹- از حمل کردن هر نوع اسلحه ای اجتناب خواهیم کرد. 
۱۰- به جز موارد پزشکی از مصرف هرگونه مشروبات الکلی و مواد مخدر دوری خواهیم کرد.
۱۱- به عهدمان با دیگر تظاهرکنندگان پایبند خواهیم بود. در صورت تخلف طرف مقابل ما عقب نشینی خواهیم کرد.
۱۲- مسوولیت تمام فعالیتهای عدم خشونت خود را به عهده گرفته و برای فرار از عواقب فعالیتهایمان به دروغ و نیرنگ متوسل نخواهیم شد

نوشته شده توسط رضا در 15:57 با موضوع: | لینک ثابت |

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388



از خس و خاشاک وطن ..........سبزه دميده


ما بی شماريم  :)

نوشته شده توسط رضا در 14:14 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388

اول:

حکايت آن پادشاه که گوزيدن را ممنوع کرد.

در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.

نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند.

{از اينجا}

*******

دوم:

چند روز پيش از انتخابات 22 خرداد سوار تاکسی به سمت ونک بودم. راننده که حداقل 60 سال سن داشت، با لحن تلخی رو به سمت نفری که جلو نشسته بود کرد و گفت اينها همه بازی سياسیه. می خوان مردم رو بکشن تو خيابون و بعد از اون استفاده کنن.

من که يه چيزی به يه جام بر خورده بود بهش گفتم مگه شما اون موقع که هم سن و سال من بودين و مملکت رو به آتيش کشيده بودين بازی سياسی کردين. مگه روزی که شما انقلاب کردين بازی سياسی بود. بعد هم گفتم اين چه حرفيه می زنين. بازی سياسی کدومه. ما اگه رای نديم کسی ديگه انتخاب می شه و ...

طرف روش کرد طرف من و گفت جوون ما اون موقع تخخخخخخخخخخخخخخم داشتيم که اين کار ها رو می کرديم اگه شما هم دارين بفرماييد انقلاب کنيد.

من چيزی نگفتم. با خودم گفتم آدم های احمقی مثل اين بابا هستن که رای نمی دن و پايه های دمکراسی در اين کشور هنوز ضعيفه و هنوز دچار توهم توطئه اند و .....

اما الان می فههم که دود از کنده بلند می شه جوووون. اون بابا راست می گفت. بازی مون دادن.


**********

سوم:

محمود احمدی نژاد با 24 ميليون رای رييس جمهور ما شد. امروز يکشنبه 24 خرداد قراره جشن بگيرن.


:(

نوشته شده توسط رضا در 10:7 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه شانزدهم خرداد 1388




فيلم حمايت هنرمندان از مير حسين موسوی





اين روزها همه سبز هستن! شما چطور ؟؟


پی نوشت:

- موج سبز
من و شما می شويم ما.  من به موج سبز اين طوری نگاه می کنم. اين ما هستيم که موج رو درست می کنيم. ما موج سواری نمی کنيم. ما خودمان موجيم.

- دفتر تلفن من، ستاد من است
حالا دیگر آخر بازی است. مدل هایی که توسط دوستان ایرانی در ایران و سراسر جهان طراحی شده خوب است و مفید، اما شاید مدل های شخصی جواب بهتری بدهند. اصل قضیه این است:
الف) دفتر تلفن تان را بردارید
ب) با افرادی که در فهرست دارید تماس بگیرید و قانع شان کنید به نامزد شما رای بدهند.
پ) کسانی که بعد از 15 دقیقه قانع نشدند، رها کنید و بروید سراغ دیگران.
ت) سعی کنید که بین بیست تا چهل نفر از افراد موجود در دفتر تلفن تان را لیست کنید، این افراد باید کسانی باشند که به شما قول داده اند در انتخابات شرکت کنند.
ث) از فردا تا صبح روز انتخابات هر روز به لیست چهل نفره تان زنگ بزنید و مطمئن بشوید که برای رای دادن می روند. هر کسی رای داد، جلوی نامش با خودکار سبز علامت بزنید و بسراغ بقیه بروید.
ج) وقتی لیست شما کامل شد، می توانید بروید و بخوابید. شما وظیفه تان را خوب انجام داده اید.
نوشته شده توسط رضا در 9:44 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه دهم خرداد 1388




اين روزها همه سبز هستن! شما چطور ؟!


نوشته شده توسط رضا در 11:55 با موضوع: | لینک ثابت |

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات