تبليغاتX
از دماوند تا علم کوه
یکشنبه بیست و نهم دی 1387

http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/Iran/dar%20pey%20noooor.jpg

                                                                          {عکس: عباس جعفری}


حالا ...

همین شوق بی قیمت و قاعده

همین حدود رویا و رفتن از پی نور،

ما را بس

تا بر اقلیم شقایق و خیال پروانه پادشاهی کنیم



نوشته شده توسط رضا در 14:57 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه هشتم دی 1387

لطفا قبل از خوندن اين متن ابتدا اينجا رو مطالعه کنيد.


ساعت 19پنج شنبه

اونها :

....

... ما الان گردنه کلک چال هستيم. چند نفر می گن که تو پياز چال بهمن اومده! يک نفر زير بهمنه.

... می گفتن که خودشون ديدن!

... رفتن که از شيرپلا کمک بيارن!

... ما می ريم که کمک کنيم!

...

من :

نه اين کار رو نکنيد!! شما نه تجهيزات داريد و نه تجربه و نه مسئوليتی برای اين کار! خودتون رو به کشتن می دين! همونجا بمونيد. ممکنه شما هم دچار حادثه بشين. اون آدم (اگر واقعا کسی زير بهمن باشه) تا الان مرده! به نظر من خطرناکه !

ساعت 22 پنج شنبه

اون:

... فردا يک تيم قراره بره برای بیرون آوردن جسدی که زير بهمن رفته به منطقه بره.

... تو هم می آی؟!

... قراره چند نفر داوطلبانه برن!!

... صبح با تله کابين می رن!

...

من :

نه، من نمی تونم بيام!


جمعه ساعت 21

اون يکی:

دايی کاوه پنج شنبه رفته کوه هنوز برنگشته. فردا من و 2نفر از بچه ها می خواهيم بريم دنبالش.

... تو هم می آی!؟

... می ريم بنديخچال، از اونجا دهليهای مشرف به شيرپلا رو می گرديم و از اونجا هم پناهگاه شيرپلا. اين مسيری بوده که هميشه تو کوه می رفته!

... اونی که بهمن زده نيست. می گن اون 20 سالش بوده و دايي کاوه 40 سالش.

... من با کاوه صحبت کردم . گفت به احتمال زياد اون دايش نيست!!

من:

....

آره می آم. کی و کجا؟!


شنبه ساعت 12 ظهر

بعد از اينکه از بنديخچال به شيرپلا می رسيم در حال استراحت هستيم که چند نفر با يونيفرم آتش نشانی (و بهترين پوشاک کوهنوردی موجود در بازار ايران) وارد می شوند.

اونها : پناهگاه شيرپلا همينجاست؟

ما : چی ؟!!! بله همينجاست!!!

اونها : کجا بهمن اومده؟!!

ما : چطور؟

اونها: ما برای بيرون آوردن جنازه اومده ايم؟

ما: تو منطقه پيازچال! نرسيده به گردنه کلک چال!

اونها: چطوری بايد بريم اونجا؟

ما: از اين در که بيرون رفتين، از اون پل رد بشين و از پاکوبی که جلوی پاتونه برين. می رسين به بهمن!

اونها: مرسی!

اونها رفتن و ما حيرت زده داشتيم نگاهشون می کرديم. از کاوه و آقای منصوری شنيده بوديم که شنبه قراره تيم هلال احمر برای بيرون آوردن اون جسد به منطقه برن .(پسر دايي کاوه هم همراه اون تيم رفته بود.)

خلاصه بعد از صحبت با مادر کاوه به اين نتيجه رسيدم که اون کسی که بهمن زده به احتمال خيلی زياد دايي کاوه بايد باشه. اون کساييکه پنج شنبه شاهد حادثه بودن اصلا صورت اون رو نديده بودن و اول به اشتباه گفته بون که 20 سالش بوده. تو صحبتهای بعدی حرفشون رو عوض کرده بودن. مشخصات لباسهاشم همون بود که اونها ديده بود. تصميم گرفتيم به محل بهمن بريم.

تقريبا همزمان با تيم آتش نشانی به اونجا رسيديم.

باور کردنی نبود. عمق خط شکست بهمن فقط 10 سانتی متر بود و باعث مرگ يک آدم شده بود.

تیم ديگه ای نبود. ساعت حدود 2:30 بود. سرپرست تيم با تلفن ماهواره ای با ايستگاه صحبت کرد و احتمال وقوع يک بهمن ديگه رو داد. بعد هم پنج نفری با بيل مشغول کندن محل شدند. جايي به ابعاد 10 متر در 10 متر و عمق حدود 3 متر.

و ما همچنان حيرت زده داشتيم اونها نگاه می کرديم....

......

وقتی به پايين رسيديم شنيديم که تيم هلال احمر چون هوا داشته خراب می شده به دستور سرپرستشون به پايين برگشتن!!!

******

- ياد بروشور بهمن و اين جمله تو بروشور بهمن افتادم که زمان حياتی است!! و اونچيزی که من و ما با اون روبرو بوديم ساماندهی يک عمليات تخليه وانتقال مصدوم بود که بعد از گذشت 48 ساعت از وقوع بهمن هنوز هيچ سرانجامی نداشت.

- ياد مهرماه سال 84 می افتم که تو کميته جستجو و نجات فدراسيون داشتيم برای سالهای آينده نقشه می کشيديم که چه کارهايي می تونه... بشه. در آبان 85 يک سمينار يک روزه حتما برای بهمن بايد برگزار کنيم. و الان سال 1387 و هنوز بعد از گذشت 48 ساعت از وقوع بهمن مجهزترين و با تجربه ترين تيم نجات پايتخت ما (به ادعای خود اعضای تيم آتش نشانی) با 3 عدد بيل و 5 عدد نيروی انسانی ساعت 1 بعداز ظهر پرسان پرسان برای بيرون آوردن يک جسد در محل حاضر شدن و قراره تا ساعت 4 بعداز ظهر کار کنن و بعد هم برن تا شيفت بعدی ساعت 8 صبح فردا دوباره با تله کابين بالا بياد و ... و ساعت 1 به محل بهمن برسه و ....

نوشته شده توسط رضا در 15:6 با موضوع: | لینک ثابت |

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات