اول از همه به خانواده آقای خلیل نکوئی و همه دوستانشون تسلیت می گویم. به آقای سورنی نیا و بقیه دوستان کرمانشاه که در این برنامه بودند هم خسته نباشید میگویم. من در برنامه پیمَایش غار پراو بودم که در تاریخ 9 تا 15 مهر ماه سال 87 انجام شد . تجربه من در مورد غار پراو صرفا همین یک پیمایش است و مسلما دوستان دیگری که تجربه بیشتری دارند نظرات بهتری می توانند در مورد این حادثه بدهند .
.....

خروش موج با من می کند نجوا
هر آنکس دل به دریا زد رهایی یافت..
و قایقی خواهم ساخت..
به آب نمی اندازم..
ساحل را آنقدر می رانم که از دریایی
که در پسش شهر است دور شوم..
تا که شاید در پس آن قله های بلند..
همانها که می گویند فراتر از توان آدمی
است..
همانها که دیگر هیچ قانونی ندارند و
همانها که دنیای دیگریست..
جنگلی بیابم سبز و قرمز و زرد...
جنگلی در پس همان قله ها که می گویند
در آن ارتفاع نگاه آدمی هم جور دیگریست..
دوستی را جایی آن پایین ر ها..
فقط قله است و قله است و قله.. و قله دیگر بهانه نیست...
نرویمشان کاش.. باهم... هیچگاه..
نکند تنها برگردی و من -در پی همان سودای
سربالاییها- به قله روم ..
بازت نیابم ...
نرویمشان ... هیچگاه...
و یا نه
بیا همین حالا برویم.. تا خود خود
8000 متری ها...
تا همان بالاترین ها که فقط کوه است
و برف و بهمن و دنیایی دیگر..
و نترسیم از تنها رها شدن.. تنها رها کردن...
بیا برویم تا به آنها که قوانینشان
در آن بالاها یخ زده نشان بدهیم، هنوز گرم بودن دوستی را و عشق را..
هنوز با هم بودن را... و هنوز با هم
و در کنار هم بازگشتن را... با هم نرفتن و نرسیدن را...
و هنوز بهانه بودن قله را...
بیا تا با هم بازگردیم .. از نزدیک
همان که قله اش می خوانند...
بیا ...
بیا همین امروز برویم ...

{نوشته و عکسها از گلریز فرمانی}

******
کتابی از اندی کيرک پاتريک

- درباره کتاب بيتشر توضيح بده؟
+ اين کناب برای جواب به اون سئوال باارزش هميشگی که چرا کوهنوردی می کنيم. ...
- خوب جواب شما به اون سئوال چيه؟
+ جواب من 95000 کلمه است که در اين کتاب نوشته شده و البته اون جواب منه!
********
ولی بعد از این همه میبینم نتیجه همان است که بود و راهکار من یا دیگری در آن ارتفاع و شرایط آنقدر به خودمون بستگی داره که .. جواب خودم را پیدا کردم و جواب سوالهایم را در مورد برنامه نانگاپاربات شاید نه... که در پی سوالهای بی جواب آن به سوالهای بی جواب تر برنامه تیم امید و سوالهای بی جواب تر دیگر 8000 متریهارسیدم .. و این همه در حالیست که با برنامه های سالهای آینده و صعودهای 8000 متریهای دیگر همین تیمها مواجه می شوم و باز...
نگرانیهام اعتقاد به سرپرستی و قبول مسئولیت و تصمیم گیری در شرایط بحرانی بود.. نگرانی از گرفتن بهترین تصمیم از جانب اویی که بهترینش خوانده ایم.. و حال می بینم ما تصمیم را فقط در شرایط بحران نمی گیریم.. تصمیم از امروز و از هر لحظه گرفته می شه.. منم که تیمم رو انتخاب می کنم.. منم که سرپرست را.. منم که هدفم را .. و منم که نهایتا چگونگی رسیدن به هدفم را برمیگزینم و قیمتش را.. و منم که انتخاب می کنم.. در هر لحظه از امروز تا لحظه رسیدن و بازگشتن و باز انتخابی دیگر..
بحث بر سر انتخاب در یک لحظه نیست.. بحث بر سر مسیر و پیمایش آن در کنار دیگرانی است که ما را برای رسیدن به هدفشان انتخاب می کنند و این مسیری طولانی است که... که انتهایش را هیچگاه نمی بینیم... و آغاز می کنیم مسیری را که نمی دانیم به کجا می رسد..
ما تنها، "رفتن" را برمی گزینیم و "نماندن" را...
********