تبليغاتX
از دماوند تا علم کوه
پنجشنبه سی ام آبان 1387
از کوير مرنجاب هم دماوند پيداست؛ تو عکس آخر ببينيد ....

The image “http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/maranjab/01.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/maranjab/02.jpg

http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/maranjab/03.jpg

http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/maranjab/04.jpg

http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/maranjab/05.jpg



http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/maranjab/07.jpg

http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/maranjab/08.jpg

http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/maranjab/06.jpg
{عکسها: مصطفی علايي}
نوشته شده توسط رضا در 9:59 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه بیستم آبان 1387
1:

سئوال:

فرض کنيد بابک سرپرست برنامه (صعود زمستانی) دماوند از مسير جنوبی است. به بارگاه سوم می رسيد. برنامه فردا صعود قله است. بابک ساعت حرکت تيم را 5 صبح اعلام می کند. صبح که بيدار می شويد هوای بيرون خيلی سرد است. دما سنج ساعتتون دما را 15- نشان می دهد. بابک تصميم می گيرد تا طلوع آفتاب و گرم شدن هوا منتظر بمانيد. ساعت 7 صبح بالاخره به سمت قله حرکت می کنيد. هوا عالی است. اما شهاب حالش خوب نيست و بی نهايت کند حرکت می کند. ساعت 12 ظهر است و شما هنوز به تپه گوگردی نرسيده ايد. بابک همه را تشويق می کند که به صعود ادامه دهند. شهاب همچنان کند و آرام صعود می کند. ساعت 1:45 است و شما ابتدای تپه گوگردی هستيد. شدت باد زياد شده است. شهاب ديگر توانايي صعود ندارد. حالش بهم می خورد. بابک 2 نفر از اعضای تيم را به همراه شهاب به پايين می فرستد. مابقی تيم (5 نفر ديگر) به صعود ادامه می دهند. ساعت 2:45 قله را صعود می کنيد. تا ساعت 3 برای گرفتن عکس معطل می شويد. ساعت 3 به پايين حرکت می کنيد.

 

- تا اينجا به نظر شما بابک تصميم اشتباهی داشته است؟

 

- بدترين سناريويي که ممکن است برای اين تيم در هنگام فرود (ساعت 3 تا 7 شب) پيش بيايد را بنويسيد.

 

- اگر به جای بابک سرپرست بوديد چه تجهيزات گروهی و فردی را در اين روز همراه تيم (8نفر) بالا می برديد؟ 

 

جواب:

 
 

الف) در ابتدا بايد گفت كه بيشتر تصميم گيری ها در اينگونه موارد بستگي به شرايط تيم و آب و هوا در منطقه دارد. اما به طور كلي مي توان به موارد اشتباه زير اشاره كرد: تاخير در زمان حركت - دير بازگرداندن شهاب به پايين- دير رسيدن به قله - از دست دادن زمان زياد در قله - در صورت تقسيم تيم، تيم به 4 به 4 تقسيم شود نه 3 به 5 .

 

ب) بدترين سناريو ممكن گم كردن مسير اصلي و انحراف به دره هاي چپ و راست و شايد انتظار تا بهار آينده برای آنها !

پ) روكش چادر، طناب انفرادي، پك امداد و پتوی نجات، ...

{منبع: سئوالات کتبی آزمون دماوند 1385}

شما به اين سئوال چه جوابی می دين؟!



2:

وقتی تيم انجمن دانشگاه تهران در زمستان 1385 به دماوند صعود کرد، شرايطی رو که دو هفته قبل از صعود، تو آزمون کتبی براشون طرح کرده بودم تجربه کردن. يکی از اعضای تيم که تا قبل از اون در پيش برنامه ها و روز قبل برنامه خوب بود دچار مشکل شده و سرپرست تيم هم اون رو بدون تجهيزات (مثل بی سيم، روکش چادر يا کيسه بی واک و کت پر و آب گرم) حوالی آبشار يخی از تيم جدا کرده بود و تنها به سمت پايين و به طرف بارگاه سوم فرستاده بود. اون نفر هم با کمی خوش شانسی!! تونسته بود خودش رو به بارگاه برسونه و تو مسير يکی دوجا سرخوردده بود که زخمهای جدی برنداشت.

وقتی برگه جوابهای نفرات تيم رو بررسی کردم تقريبا تمامشون به اين که اعضای يک تيم 8 نفری رو بايد به 4+4 يا در 3+5 نفر تقسيم کرد تاکيد کرده بودن . جواب اونها در عمل و در شرايط برنامه اين بود : 7+1 .

وقتی بعدها اين برنامه رو به عنوان يک Case Study در کلاس آموزش سرپرستی بررسی کرديم اين جواب رو شنيديم که تحت شرايط اون موقع اين تصميم رو گرفتيم جون به نظر صحيح ترين تصميم بود. هوا خيلی خوب بود، مابقی اعضای تيم برای رسيدن به اونجا بيشتر از 2 فصل تمرين کرده بودن و هزينه کرده بودن، بارگاه ديده می شد، نفری که از تيم جدا شد تجربه خوبی داشت و می تونست خودش رو جمع و جور کنه و وضعيتش اصلا بد نبود، هوشيار بود و ....

نمی دونم تجربه اون رها کردن / جدا شدن چقدر در انجمن دانشگاه تهران نهادينه شد و اگر آدمهای اين تقويم دوباره اون شرايط رو تجربه کنن چه تصميمی می گيرن اما می شه حدس زد که تصميم اونها بر روی کاغذ و تصميمشون در ارتفاع 5000 متری دماوند خيلی فرق می کنه!

3:

جلسه انجمن کوهنوردان در هفته گذشته همراه با سئوال و جوابهايي بود که تمام اعضای اکسپديشن نانگاپاربات در اون حضور داشتن. (بايد از اين به بعد به اونها اعضای اکسپديشن نانگاپاربات بگيم و نه تيم! چون بر اساس تئوری که ارايه دادن شکل و شمايل اجرای يک برنامه در هيماليا با ارتفاعات ايران خيلی فرق می کنه.تيم و سرپرست و ... مفهوم خودش رو از دست می ده و جای خودش رو به اکسپديشن می ده). اگر تا امروز تنها يک نفر به عنوان کسی بود که نظريه پرداز اين تئوری شناخته می شد و از اون به دليل رفتارهايي که کرده بود، انتقاد های زيادی می شد، در جلسه هفته قبل تمام اعضای اون اکسپديشن در حضور جمع زيادی از کوهنوردای ايران روی اون تتئوری تاکيد کردن و در واقع نه تنها مدافع بلکه مجری اون تئوری معرفی کردن.


مهمترين ويژگی اين تئوری که اعضای اکسپديشن ايرانی نانگاپاربات بر اون تاکيد کردن به طور خلاصه اين بود:

- خطرپذيری در برنامه های هيماليانوردی حرف اول و آخر رو می زنه و اون فرد يا افرادی که خطرپذيری بيشتری داشته باشن موفقيت رو هم در آينده دارن.

- رقتار و کردار تيم های خارجی و مقايسه اکسپديشن نانگاپاربات با اونها قياس غير منطقی و اشتباهی. چون اونها پول به اندازه کافی دارن و از هر جا که بخوان بر می گردن. و در تصميم گيری اونها شرايط و ضوابطی حاکمه که برای ما دور از دسترسه. پس شرايط اين اکسپديشن کاملا منحصربفرد بوده.

- اصولی رو نمی شه برای صعودهای بلند در نظر گرفت. بلکه تصميماتی که در منطقه و براساس شرايط اونجا گرفته می شه تعيين کننده است نه اين قوايد و اصولی که بر روی کاغذ نوشته می شن.

- در جاهايي که تصميمهای گرفته شده توسط اعضای اکسپديشن نتجيه بسيار تلخی به همراه داره، اين تصميم نبوده که اشتباه بوده بلکه اين ذات اون فعاليت که منجر به اين نتيجه شده. اين مورد رو تمام اعضای تيم می دونستن و با علم به اون در منطقه حاضر شدن و به فعاليت ادامه دادن.



4:

در جلسه هفته قبل انجمن کوهنوردان وقتی آقای عباس محمدی به روی سن اومدن در واکنش به گزارش برنامه که اون روز تو جلسه انجمن ارايه شد فرمودن که چه خوب شد که به اين خانم (اشاره به کوهنوردی که اون روز گزارش صعود به قله خانتانگری رو به صورت انفرادی ارايه داد) طناب هديه داده شد تا بدونن در کوهنوردی طناب هم هست و بايد بعضی از جاها رو با طناب هم عبور کنن و تنها نرن. و بعد هم رو به جمع فرمودن که اصولی در کوهنوردی وجود داره و قابل دسترسه (مثلا از طريق کتابها) که رعايت اين اصول می تونه به ايمنی بيشتر برنامه منجر بشه. وقتی در اواخر جلسه از ايشون سئوال کردم که آيا جای خالی رعايت اين اصول قابل دسترسی رو در برنامه نانگاپاربات می بينيد يا نه؟ با صراحت گفتن که نظر شخصی خودشون رو بعدا در مورد اين برنامه اعلام می کنن و الان چيزی در مورد اين برنامه ارايه نمی کنن.


5:

سئوال :

1- وقتی جواب ما به يک موقعيت در عمل و بر روی کاغذ تفاوتهای فاحشی با هم داره، با چه معياری می تونيم رفتار مشابه افراد ديگر رو بسنجيم؟
- از روی رفتار تيمهای مشابه در موقعيت مشابه
- از روی نظر خبرگان کوهنوردی ايران و جهان
- ....

2- وقتی دبير انجمن کوهنوردان ايران به صراحت از دادن جواب اين سئوال که آيا رعايت اصولی که خودش به جمع اونها رو توصيه می کنه رو از تيم نانگاپاربات هم می خواد يانه، سر باز می زنه و رفتاری بيش از حد محافظه کارانه داره و وقتی رفتار متوليان دولتی کوهنوردی ايران هم انحصار طلبی و مچ گيری و ... و وقتی يک تيم مستقل هيماليا نوردی ما رفتارش و کردارش بر اساس يک تئوری دارای تناقض بناشده باشه که اتفاقات اين برنامه رو جز ذات هيماليا نوردی بدونن و ... در اين صورت می شه به اين موضوع اميدوار بود که درسها و تجربيات يک نسل به نسل بعدی، يک برنامه به برنامه بعدی منتقل بشه؟


 
3- آيا از جای گرم و نرم می شه در مورد جای سرد و سخت نظر داد؟


********

- الان يک پيامک گرفتم که آقای خليل نکويي در غار پرو مرد. روحش شاد.

ياد برنامه دماوند سال قبل افتادم.... ديدن يک تيم ديگه تو منطقه شمالی دماوند که تنها من و بهمن اونجا بوديم هم خوب بود و هم بد. شب مهمون ماکارانی و ماست و شديم ...تجربه عکاسی در برنامه اورست و طريقه همدما کردن دوربين و .... فرداش تا پناهگاه 4000 همديگر و نديديم. وقتی به پناهگاه 4000 رسيديم با لهجه همدانی (در حاليکه به من اشاره می کرد) به بهمن گفت اين بچه رو چرا دنبال خودت می دوونی؟! .... چرا می خواين برين پناهگاه 5000 همينجا بمونين، فردا با هم ..... ادامه حرفهاش رو نشنيدم چون بهمن رفته بود و و من هم بايد پشت سرش می دوييدم !!!

اسفند ماه تو برنامه الوند ديدمش که اسکی می کرد. همين عکسی که اينجا هست....


http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/Alvand-12-86/IMG_0528.jpg


و الان هم ....
نوشته شده توسط رضا در 14:41 با موضوع: | لینک ثابت |

شنبه هجدهم آبان 1387
Dear Tech Support
 
Last year I upgraded from Girlfriend 7.0 to Wife 1.0 . I soon noticed that the new program began unexpected child processing that took up a lot of space and valuable resources. In addition, Wife 1.0 installed itself into all other programs and now monitors all other system activity. Applications such as Poker Night 10.3 , Football 5.0 , Hunting and Fishing 7.5 , and Racing 3.6 no longer run , crashing the system whenever selected.
 
 
I can't seem to keep Wife 1.0 in the background while attempting to run my favorite applications. I'm thinking about going back to Girlfriend 7.0 , but the uninstall doesn't work on Wife 1.0.

Please help!

 
Thanks,

 
 
______________________ _________ _________ ________
 
REPLY:

Dear Troubled User:
 
This is a very common problem that men complain about.
 
Many people upgrade from Girlfriend 7.0 to Wife 1.0 , thinking that it is just a Utilities and Entertainment program. Wife 1.0 is an OPERATING SYSTEM and is designed by its Creator to run EVERYTHING !!!

It is also impossible to delete Wife 1.0 and to return to
 Girlfriend 7.0. It is impossible to uninstall, or purge the program files from the system once installed.
You cannot go back to Girlfriend 7.0 because Wife 1.0 is designed to not allow this. Look in your Wife 1.0 manual under Warnings-Alimony - Child Support. I recommend that you keep Wife1.0 and work on improving the situation. I suggest installing the background application 'Yes Dear' to alleviate software augmentation.
 
The best course of action is to enter the command C:\ APOLOGIZE because ultimately you will have to give the APOLOGIZE command before the system will return to normal anyway.
 
Wife 1.0 is a great program, but it tends to be very high maintenance. Wife 1.0 comes with several support programs, such as Clean and Sweep 3.0 , Cook It 1.5 and Do Bills 4.2.
 
However, be very careful how you use these programs. Improper use will cause the system to launch the program Nag Nag 9.5. Once this happens, the only way to improve the performance of Wife 1.0 is to purchase additional software. I recommend Flowers 2.1 and Diamonds 5.0 !
 
WARNING!!! DO NOT, under any circumstances, install Secretary With Short Skirt 3.3. This application is not supported by Wife 1.0 and will cause irreversible damage to the operating system.
 

Best of luck,
Tech Support
 
نوشته شده توسط رضا در 8:34 با موضوع: | لینک ثابت |

یکشنبه دوازدهم آبان 1387
The image “http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/SAMAN.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


....

- پيامی برای جوونا داری؟
+ {مکث} نياين کوه!  {لبخند}

....

دريافت فايل صوتی اينجا

:)


و همان داستان هميشگی؛ داستان کوهها و آدمها :

" دستكش هايم چونان جسد گربه هايي يخ زده روي دستانم مانده اند. و تمامي بدنم را يك لايه يخ نازك پوشانده است. اما گرماي زنده بودن هنوز از چشمان نيمه بسته ام بيرون مي تراود. لب هايم از تشنگي حكايت ها بر لب دارند، آن هم ميان اين همه برف و يخ، و معده ام چون كيسه اي خالي پشت نرده هاي قفسه سينه ام افتاده است و غر مي زند! بازوهايم سفت شده از كشيدن آن همه طناب يخ زده كه همچون ماري مرده خود را به سر و گردن صخره و برف مي پيچاند. و بوران برف پودر را از تيغه ها به دره مي كشد و دوباره بر باد مي دهد و اين ميانه صورت سرما زده نيز از شلاق باد بي نصيب نمي ماند....... ولي چيزي مثل يك فلش لجوج! مثل يك انگشت اشاره. مثل يك ميدان مغناطيسي مرا به سوي آن بالاها مي كشد. نيرويي ناشناخته. وسوسه اي موهوم اما آشنا! همان سوداي سربالايي ها.... همان كه مي دانم و مي داني.....

يادم افتاد، صبح آن من ديگر، آن تنبل تن پرور، خودش را به گرماي پتو پيچانده بود و در من زمزمه مي كرد: «بگير بخواب، يك روز راحت و بي دغدغه؛ از دست نده اين فرصت طلايي را. چاي داغ ،موسيقي و كتاب و تلفن!!! ديوانه اي مگر تو؟»"
{نوشته: عباس جعفری}


نوشته شده توسط رضا در 14:7 با موضوع: | لینک ثابت |

دوشنبه ششم آبان 1387

ديروز که در اينترنت می گشتم اين مطلب محسن (قبلا گفتن که اسم فاميلش رو ننويسم!) رو خوندم در مورد زندگی و تحصيل در سوئد و بعد هم اين نامه خانواده زهرا رو که "خطاب به مردم ايران" نوشته شده بود و در اون استمداد کمک کرده بود.

(پزشکی که می تونسته دوره طرح رو نگذرونه، به خواست خودش رفته به يکی از روستاهای محروم همدان و به جرم رابطه نامشروع با نامزدش دستگير شده و بعد هم جنازه اش رو به خانواده اش تحويل دادن. خواهر من تو دبيرستان سال بالايي زهرا بود. و اون هم پزشکی خوند و تو يکی از روستاهای همدان طرحش رو گذروند. وقتی فکرش رو می کنم اين اتفاق می تونست برای اون هم بيافته و يا هر لحظه و هر روز و هر جای ديگه امکان داره دوباره برای يک آدم ديگه تکرار بشه .... )

محسن از رفع نيازهای اوليه گفته بود و اينکه چه تاثيری بر روی عملکرد دانشجوها در سوئد داره و ...

ياد هفته پيش افتادم. قرار بود جمعه تو دانشگاه تربيت مدرس 3 نفر شهيد گمنام دفن کنن. از اول هفته کلی اطلاعيه و پارچه نوشته سياه از در و ديوار آويزون کرده بودند. يکی از کارمندهای جانباز دانشگاه هم مرده بود و کلا روضه و نوحه و ... پخش می شد. خلاصه فضايي بود. چه عملکردی دارن اين دانشجويان تربيت مدرس :)

2 ماه پيش 2 تا از دوستان رفتن کانادا برای ادامه تحصيل.

چند وقت پيش تو سايت دانشگاه اونها داشتم می گشتم ديدم يه مطلبی نوشته که يک ايرانی ساکن کانادا 4 ميليون دلار به اين دانشگاه برای فعاليتهای تحقيقاتی کمک مالی کرده. يکی از اين دوستان می گفت که از حدود 40 نفر وردی امسال اونها بيش از 30 نفر از ايرانن. باورم نمی شد. اينجا ليست دانشجويان دوره فوق ليسانس اين دانشگاه رو می تونيد ببيند. حدود 40 نفرشون از ايران هستن.


http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/Iran/sfu2.jpg


http://rezafathi.persiangig.ir/image/WEBLOG/87/Iran/sfu1.jpg

نتيجه گيری اخلاقی و غير اخلاقی اين نوشته رو خودتون انجام بدين!!


پ. ن :
1- به قول دوستان در Mtv که اين کليپ رو تهيه کردن : Life is sh** , without music





2- اين آهنگ رو خيلی دوست دارم . از آلبوم شبهای تابستان اثر آرميک.
3- دوباره پاييزه و دوباره قراره بريم جنگل و دوباره زيیايي پاييز....
نوشته شده توسط رضا در 12:47 با موضوع: | لینک ثابت |

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات