تبليغاتX
از دماوند تا علم کوه
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385
سلام

نوشتن از اشتباهات گذشته، اونم اشتباهاتی که به طور مستقيم در اون دخالتی نداشتم، شايد درست نباشه و  قضاوت صحيحی نباشه. اما اونچه که آقای بابک ضيا در نوشته هاي يک داشتان واقعی در  اينجا نوشتن انگيزه زيادی داد تا اين متن رو بنويسم. اينجا صرفا يک برداشت آزد می کنم از اتفاقاتی که در يکی از سخت ترين برنامه های انجمن در طول سال های گذشته با اون روبرو بودم. برنامه صعود خط الراس کهار - ناز در رمستان 1383.

بخشی از خط الراس زيبای قله ناز (عکس: باقرالدين حکيم، دی ماه 83)

مقدمه

اجرای برنامه های کوهنوردی در گروه های دانشجويی ارتباط مستقيمی با انگيزه نفراتی فعال در اون گروه ها داشته و اين گروه ها در مقايسه با ساير گروه های گوهنوردی فعال در کشورمان، عموما شکننده تر بودن و می شه گفت تا حد زيادی وابسته به نفراتی بودن که در اين گروه ها فعاليت می کردن.

انجمن کوهنوردی دانشجويان دانشگاه تهران هم از اين قاعده مستثنی نيست و البته اين خطر رو اونقدر جدی دیده که در طول ۵ سالی که از شروع فعاليت اون زير نظر اداره کل تربيت بدنی می گذره سعی کرده تا برای رفع اين نقص راه حل هايي رو پياده کنه.

بین اعضای انجمن جمله ای معرف شده که "تا ۴ نفر روی ديواره علم کوه نتونن صعود کنن، نمی تونيم برنامه ۶۰۰ نفره اجرا کنيم و تا برنامه ۶۰۰ نفره اجرا نکنيم نمی تونيم ۴ نفر رو برای برنامه علم کوه جذب کنیم."

هدف از اجرای برنامه هایي فنی هم علاوه بر جذابیتی که اين برنامه ها داشتن تربيت و پرورش نفراتی بوده که بتونن در مواقع بحرانی تصميمات صحيحی رو بگيرن. معمولا در برنامه هایی که ما در سطح يک گروه دانشجويي اجرا می می کنيم تعداد تصميم گيری هايي جدی که می تونه منجر به مرگ يا صدمات جدی نفرات بشه با توجه به نوع برنامه ها و مناطقی که برنامه در اون ها اجرا می شه، کمه اما حتی يک مورد اون می تونه علاوه تعطيلی انجمن و توقف فعاليت های کوهنوردی دار دانشگاه، تبعات بسيار منفی  هم برای ساير گروه های دانشجويي به همراه داشته باشه که نمونه های اون رو در سالهای گذشته شاهد بوديم. بنابراين هدف يک گروه کوهنوردی مثل که در طول سال های ۸۳ و ۸۴ حدود ۴۰ برنامه در سال اجرا کرده اين بوده که نفراتی برای کادر سرپرستی برنامه ها تربيت بشن که اگه قرار باشه در طول يک برنامه ۳ روزه زمستانه جدی ۵ تا تصميم می گيرن (مسير صعود، محل کمپ، دو دسته کردن نفرات تيم، بريدن بهمن، ... ) اين تصميم ها رو قاطعانه بگيرن و کاملا صحيح بگيرن.

برگزاری جلسات نقد و انتقاد جدی در برنامه های هم يکی از مهمترين ابزارهايي بوده که تو انجمن به اون اهميت زيادی داده شده.

در مسير کهار (عکس: اشکان رضوان، دی ماه 84)

اما داستان واقعی

در زمستان ۸۳ برنامه مهم تقويم برنامه صعود قله دماوند از مسير شمالی بود. پيش برنامه های اين برنامه و آماده سازی نفرات هم با هدف پرورش نفرات با تجربه از مهر سال ۸۳ زير نظر يکی از اعضای باتجربه انجمن شروع شد. حدود ۲۰ نفر برای اين برنامه ثبت نام کردن تمرينات هوازی و برنامه های چند روزه هم در طول پاييز و دی ماه قرار شد اجرا بشه.

پيش برنامه ها اينجوری بود که ۲ تا توچال شبانه و يک برنامه کلک چال به توچال، سياه بند، باز آموزی یخ و برف، ناز و کهار، سرکچال -برج تعيين شده بود. به جای برنامه سياه بند برنامه آزاد کوه اجرا شد و نوبت به برنامه ناز و کها رسيد.

برنامه صعود خط الراس ناز و کهار با  ۱۸ نفر  (اگه اشتباه نکنم) شروع شد. تيم در هوای خراب خودش رو به روستای کلوان رسوند و بعد از شب مانی بيرون روستا روز بعد تا ارتفاع حدود ۳۸۵۰ متری صعود کرد و زير قله کهار در بهترين جای ممکن برای کمپ ۴ تا چادر برپا کردن وشب دوم برنامه رو سپری کردن.

طبق پيش بينی هوای از طريق سايت snowfroecast هوای روز سوم قرار بود هوای خوبی باشه.

صبح روز سوم تيم به دو دسته تقسيم می شن. يک تيم 3 نفره از باتجربه ترين نفرات برای صعود قله ناز اقدام به صعود می کنن که اين تيم با تجهيزات کامل اقدام به صعود قله کهار می کنه و بعد به سمت گردنه سرازير می شه و از اونجا به قصد صعود ناز اقدام به صعود گردنه (اگه اشتباه نکنم به اشترگردن معروفه). اين تيم تا اينجا که حدود ساعت 9 صبحه هوای آرومی رو داشته و باد ملايمی رو هم در مسير صعود تحمل می کردن.

تيم دوم حدود 8 صبح به قصد صعود قله کهار با حداقل تجهيزات از کمپ حرکت می کنن. تخمين اونها برای زمان صعود  قله کهار حدود  30 دقيقه از محل کمپ بوده.  اين شروع به صعود می کنه. در ابتدای صعود هوا خوب بوه و اونها می تونستن قله رو ببنين. به همين دليل بعضی از نفرات تيم با حداقل پوشش لازم برای صعود شروع به حرکت از کمپ می کنن و بعضی از اون ها حتی روکش دستکش خودشون رو هم همراهشون نمی برن و تنها به يه دستکش پلار اکتفا می کنن. از اين تيم تنها يک نفر با کل کوله و تجهيزاتش اقدام به صعود می کنه. بعد از نيم ساعت صعود که همراه برفکوبی زيادی هم بوده هوا خراب می شه و ديد تيم به چند متر کاهش پيدا می کنه. رفته رفته بر سرعت باد اضافه می شه و ديد به حدود 2 متر کاهش پيدا می کنه. نفرات تيم دوم از صعود منصرف می شن و تصميم می گيرن که به محل کمپ برگردن.

تيم اول هم که به حجم برفکوبی زيادی روبرو بودن و هوا هم هر لحظه بدتر می شده و احتمال می دادن که يک روز به طول برنامه اضافه  بشه تصميم می گيره تا مسير رفته رو برگرده.

.... تراژدی از اينجا شروع می شه.

تيم دوم که باد جای پاهاشون رو با برف پوشونده و مسير رو هم پرچم گذاری نکرده بودن به غريزه متوسل می شن و مسير رفته رو برمی گردن. غافل از اينکه 180 درجه اشتباهی ادامه مسير می دن و قله کهار رو به سمت شمال شرق ادامه مسير میدن.

تيم 3 نفره اول هم مسير رفت رو تو GPS داشتن مسير رو هنگام برگشت به خاطر تموم شدن باتری Gps اشتباهی میرن. و حدود 2ساعت بعد به تيم دوم می رسن.   

هر دو تا تيم بعد از اينکه هوا کمی باز می شه متوجه می شن که مسير فرود رو اشتباه اومدن و لی احتمال می دادن که يه دره اشتباه کردن و در انتهای اين مسير به روستای کلوان می رسن.

......

بعد از گذشت حدود 6 ساعت فرود تيم با تاريکی هوا روبرو می شه که در نهايت تمام نفرات تيم حدود ساعت 7 بعد از ظهر به روستای گته ده در طالقان می رسن. با کمک اهالی روستا شب رو به صبح می رسونن و روز بعد حوالی ظهر تمام نفرات به تهران می رسن.

کمپ تيم که 2 تا چادر ياماتاری و يه چادر ساليوا بود بعد از يک تلاش ناموفق در روز يکشنبه به خاطر هوای خراب روز چهارشنبه توسط تيم سومی که من هم تو اون حضور داشتم جمع آوری شد.

انتقال کوله های به پايين (هفت روز بعد) (عکس: باقرالدين حکيم، دی ماه 83)

انتقال کوله های به پايين (هفت روز بعد) (عکس: باقرالدين حکيم، دی ماه 83)

جمع بندی

من تو اين برنامه شرکت نداشتم. تنها روز يکشنبه و چهارشنبه هفته بعد برای انتقال کمپ و تجهيزات برنامه ! اقدام به صعود کردم که با برفکوبی شديد و هوای خراب روز يکشنبه ناموفق بوديم و روز چهارشنبه تونستيم به محل کمپ برسيم و چادر ها و تجهيزات رو به پايين انتقال بديم.

تعداد اشتباه نفرات باتجربه در اين برنامه کم نبود:

- اعتماد بيش از اندازه به پيش بينی هوا که از اينترنت گرفته بودن.

- دست کم گرفتن مسير صعود از کمپ تا قله و به همراه نبردن تجهيزات کافی .

- عدم استفاده مناسب از GPS در برنامه.

- ادامه صعود در شرايطی که هوا هر لحظه بدتر می شده و جای پاها هم با برف پوشانده می شده و مسير هم پرچم گذاری نشده بود.

- همراه نبردن هد لامپ و تجهيزات مورد نياز برای بقا توسط تيم دوم که از کمپ صعود کرد.

- صعود مسيری که هيچ کدوم از نفرات تيم زمستون اون رو صعود نکرده بودن و تنها يک نفر در تابستان او ن مسير رو رفته بود.

- و ...

اما تيم به نظر من چند شانس آورد که مهمترين اون ها برگشتن تيم اول و ملحق شدن اون ها به هم بود و قرار گفتتن در مسير تنها دره ای که در انتهای اون يک روستا قرار داشت.

 اگر تيم اول به تيم دوم ملحق نمی شد ممکن بود اين برنامه طور ديگری به پايان برسه. تمام نفرات اونجوری که خودشون بعد از برنامه می گفتن علرغم ترس و وحشت زياد به تمام دستورات سرپرست برنامه توجه جدی داشتن و همدلی و يمدستی که معمولا در انجمن همه به اون افتخار می کنن هم در اين برنامه به شدت به کمک تيم اومد.

خاطره اين برنامه تا سال ها با نفرات تيم و اعضای انجمن خواهد بود و درس هايي که از اين برنامه گرفتيم. خاطره بريدن بهمن در دره های اطراف قله کهار. ديدن ترک های بهمن که به خاطر وزن نفرات تيم روی برف های زير پاشون ايجاد می شده و اون ها هيچ کاری نمی تونستن کنن. روستايي هايي که به کمک شون اومدن. خاطره دست کم گرفتن يک برنامه زمستونه. خاطره سرپرست که تو کل برنامه چند کيلو لاغر شد. خاطره حس کردن مرگ در نزديکی خودت.

همون طور که گفتم هدف از برنامه هايي آماده سازی در تقويم های انجمن تربيت نفراتی است که بتونن در سال های بعد انجمن رو اداره کنن و تعداد تصميم های مرگ آور و خطرسازشون به صفر برسه. اگه در اين راستا به اين برنامه و مجموعه برنامه هايي که در زمستان 83 انجام نگاه بشه شايد بشه گفت هرچند خيلی شانس آورديم که برنامه کهار-ناز کشته نداشت اما تجربه اون برنامه پرده ای رو از جلوی چشم خيلی از اعضای انجمن چه اونها که تو اون برنامه شرکت داشتن و چه اون ها که در اون برنامه شرکت نداشتن کنار زد. اين اتفاق به قيمت خم شدن تيرک چادرهامون بعد از يک هفته در معرض باد بودن، سرمازدگی جزيي انگش های دست و پای يک نفر از نفرات تيم تموم شد.

به نظر من کم هزينه ترين حالت ممکن.

فعلاً.

نوشته شده توسط رضا در 13:4 با موضوع: | لینک ثابت |

اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات