گزارش کامل برنامه صعود به قله برج جنوبی ....
*******
بدون حمایت رسانه ای و شرکت های خصوصی ، فقط دو کوهنورد جوان و صعود به قله ای در دوردسترین جای دنیا. گزراشی از صعود موفق Conny Amelunxen و Sean Easton در ژانویه و فوریه سال 2000 به برج جنوبی از سه برج عظيم در پارک ملی Paine در جنوبی ترین قسمت پاتاگونیای شیلی. از شماره آگوست و سپتامبر 2000 مجله EQUINOX، نوشته Jennifer Deane.
برج جنوی PAINE که به صورت PIE-NAY تلفظ می گردد به نام برج آگوستينی نيز مشهور است. اين برج يکی از برج های سه گانه واقع در پارک ملی PAINE با 182000 هکتار وسعت در جنوبی ترین بخش پاتاگونیا در شیلی است. نام این کوه ها در زبان محلی به معنی آبی - رنگی که از دوردست برج های PAINE را در برگرفته - است. برج های PAINE مخروط های گرانیتی عظیمی هستند که از غرب توسط یخچال پاتاگونیا و از جنوب و شرق توسط دشت های آمريکای جنوبی محصور شده اند. اين منطقه اولين بار توسط دو ديرین شناس در سال 1895 کشف شد!

در ژانویه سال 1999 Amelunxen برای اولين بار از پارک ملی ديدن می کرد. هدفش ارزیابی جبهه شرقی برجی کوتاه تر به نام Mummer بود که ناگهان ابرها در افق کنار رفتند و او در مقابل خود شکوه برج جنوبی را دید که در غروب خورشید می درخشید. Amelunxen نتوانست این منظره باشکوه را از ذهن خود خارج کند و زمانیکه به کانادا برگشت به جستجوی منابعی پرداخت که اطلاعاتی در مورد این برج ها داشته باشند.
برج جنوبی اسم جالی داشت:"برج فراموش شده". چرا که کوهنوردان در اين منطقه مسیرهایی را بر روی برج های خواهر این برج گشوده بودند اما برج جنوبی تقریبا فراموش شده بود. از نگاه یک توریست در پارک ملی برج جنوبی از برج های مرکزی و شمالی کوتاه تر به نظر می رسید اما نقشه ها نشان می داد که برج جنوبی از آن دو بلند تر است. به این ترتیب Amelunxen برج Mummer را فراموش کرد . اطلاعاتی که او جمع کرده بود یک چیز را نشان می داد: مسیری فوق العاده فنی و جذاب برای صعود به قله و البته مسیری که تاکنون صعود نشده بود. مسیری در جبهه شرقی برج جنوبی.
این گونه مسیر ها، مسیرهای مورد علاقه کوهنوردان هستند اما Amelunxen می دانست که چرا این مسیر تاکنون صعود نشده بود. مسیری که به "چشم طوفان" معروف شده بود. منطقه ای در وسط طوفانهای سهمگین که سرعت باد در آنها به 200 کیلومتر در ساعت می رسید. این جبهه از برج جنوبی رو به سمت بادهای سهمگین پاتاگونیا نبود اما بادهایی که از سمت غرب می وزید بعد از برجورد با برجهای شمالی و مرکزی به دو قسمت تقسیم می شود و مانند گرد بادی به دور برج جنوبی می چرخید. این بادها در قسمت شرقی برج از شدت کمتری در مقایسه با جبه غربی برخوردار بودند اما به علت شکل باد ها در جایی که چشم طوفان نامیده می شد شرایط دشواری حاکم بود.
Amelunxen ایده صعود خود را برای Easton که با هم در يک دروره آموزشی در سال 1997 آشنا شده بودن گفت و Easton نیز بلافاصله آنرا پذيرفت. در طول سالهای آشنايي آنها با يکديگر صعودهای را تجربه کرده بودند و شخصیت یکدیگر را مکمل هم یافته بودند. هر دوی آنها کوهنوردان ورزیده و باتجربه ای بودند، اما Amelunxen کوهنوردی جسورتر (Gung-ho) بود که شعارش در اجرای برنامه ها "سريعتر و بالاتر" بود. در مقابل Easton کوهنوردی شکيباتر و آرام تر بود که اين شخصیت در صعود او در ديواره های بلند خود را نشان می داد. Easton بعد از شنیدن ایده Amelunxen به سرعت آن را قبول کرد و آنها شش ماه بعد ار صرف آماده سازی خود نمودند.

آنها به Yosomit در کالیفرنيا رفتند و ديواره مشهور آن EL Capitan را صعود کردند. با این تخمین که اجرای این برنامه در پاتاگونیا حدود 6000 هزار دلار برای هرکدام هزینه خواهد داشت تابستان را در بریتیش کلمبیا صرف آموزش و پس انداز این مبلغ کردند. درطول این مدت علاوه بر آموزش تلاش هایی را برای جلب حمایت شرکت های خصوصی مثل شرکت های Arc'terxy و Mountain Equipment Co-Op نموند. همچنین تمام منابعی که در اختیار داشتند مطالعه کردند.
آنها متوجه شدند که برج جنوبی برای اولین بار در تاریخ 8 فوریه 1963 و از جبهه شمالی و توسط يک تیم ایتالیایی صعود شده است. در طول سالهای بعد تلاش هایی بر روی جبه شرقی این برج توسط تیم هایی از سویيس، انگلستان، ايتاليا و فرانسه انجام شده بود اما هربار یا به دلیل حادثه ای و یا به خاطر هوای نامناسب این برنامه ها ناموفق مانده بود. تلاش تیم های فوق در این جبهه به شکل اردویی (Expedition) بود که شیوه مرسوم صعود به کوه های بلند است. تیم های کانادایی بیشتر به شيوه آلپی (Alpine) آشنا هستند که در اين شيوه مانند شیوه اردویی، احتیاج به حمل تجهیزات زیاد نیست و بیشتر متکی بر سرعت تیم صعود کننده است.
Amelunxen و Easton به خاطر محدود بودن بودجه، امکان انتخاب شیوه صعود اردویی را نداشتند و دشواری مسیر به آنها اجازه نمی داد تا به شیوه آلپی صعود کنند آنها به ناچار و برای افزایش احتمال موفقیت شان شیوه سومی را که ترکیبی از این دو شیوه بود را انتخاب کردند، شیوه صعود کپسولی. برنامه آنها برای صعود استفاده از 6 طناب بود. صعود به اندازه 6 طول طناب برپایی کارگاه مناسب انتقال تجهیزات به بالا و مجددا صعود به اندازه شش طول دیگر. به اين ترتیب به محض شروع صعود ارتباط آنها با غذا و تجهیزات شان قطع می شد.
برنامه آنها در 3 دسامبر 1999 با ورود به پارک ملی شروع شد. آنها تجهیزات خود را به 13 قسمت 25 کیلوگرمی تقسیم کردند و با کمک باربرهای محلی آنها را به کمپ پيشرفته منتقل کردند. یک هفته نیز وقت لازم بود تا تجهیزات خود را به کمپ سوییسی ها در پای برج جنوبی منقل کنند.

در 30 ام دسامبر به علت هوای نامناسب به شهر برگشتند و بعداز برگزاری مراسم سال نو میلادی در 5ام ژانویه دوباره به پارک ملی برگشتند. خود را به تجهیزات شان رسانند و شروع به آماده سازی تجهیزات صعود نموند. سه روز هوای مناسب به آنها اجازه داد تا بعد از مرتب کردن وسایل شان صعود خود را شروع نمایند. توانستند درهوای خوب 9 طول صعود کرده و کمپ اول خود را در 1000 متر بالاتر از سطح یخچال برپا کنند و سپس تجهیزات 130 کیلوگرمی خود را به کمپ 1 منتقل کرده و مشغول استراحت شدند.
تجهیزات آنها علاوه بر تجهیزات فنی صعود، شامل 12 لیتر آب، پخش کننده موزیک و نوارهای مورد علاقه شان، سوخت کافی، حدود 7 کیلوگرم پنير و 9 کيلوگرم سوسيس (salami) بود. محل خوابشان از یک ورقه 2*1 الومينيومی که با يک چادر معمولی در بالاترين قسمت خود به ديواره متصل شده بود تشکيل شده بود.
منظره پيش رويشان فوق العاده بود. غير قابل وصف....


بادهای شديد که در آن منطقه کاملا مرسوم است آنها را پنج روز در کمپ ۱ نگه داشت. در طی اين مدت نیمی از غذای آنها مصرف شد. چون احتمال می دادند که کمبود غذا برنامه صعودشان را با شکست روبرو کند تصميم گرفتند تا به شهر برگردند و غذای کافی را ادامه صعود فراهم کنند. به همين دلیل به شهر برگشتند و با غذای کافی برای ۱۷ روز در ۲۵ ام ژانویه به کمپ ۱ برگشتند.
باد و بوران کمتر در دو روز بعدی به آنها اجازه صعود را داد و آنها توانستند تا ۳ طول ۶۰ متری در بالای کمپ ۱ صعود کنند و در ۱۸۰ متر بالاتر از کمپ اول کمپ ۲ را برپا کرده و تجهیزات خود را به آنجا منتقل نمایند. این کار در سرمای حدود ۱۵- و با طناب های یخ زده و در سرمای شدید کاری توانفرسا بود. اما حالا آنها حدود ۵۷۰ متری زیر قله بودند. شرایط شان در کمپ ۲ به مرتب سخت تر از کمپ ۱ بود. باد و بوران شدید و دمای هوا پایین تر از کمپ ۱ بود. اين شرايط آنها را مجبور کرد تا ۳ روز در کمپ ۲ بنمانند.

Amelunxen که فردی سحر خیز بود آب و صبحانه را فراهم می کرد. او سپس Easton را بيدار می کرد و آنها در طی روزهایی که در کمپ بودند مشغول خوردن و مطالعه بودند و به این ترتیب وقت خود را می گذراندند. آنها در این مدت کتابهای کیمیاگر، شرلوک هلمز و زندگی نامه چرچیل را مطالعه کردند. Easton که فردی شب زنده دار بود شام را آماده می کرد.
ظرف آب آنها حدود 5 ليتر گنجايش داشت که مجبور بودند هر روز چهار تا پنج بار آن را پر از یخ کرده و با آن آب تهیه کنند. بادهای غربی وضعیت سختی را برای آنها ایجاد کرده بود. این بادها گردبادهایی را به دور برج جنوبی بوجود آورده بود که بر خلاف قانون فیزیک دور تا دور برج می چرخیدند و بوران شدیدی را بوجود آورده بودند. آنها مجبور بودند هر چند وقت یکبتر حمایت های چادر را چک کرده و آنها را تقویت کنند. باد برف و یخ را به داخل چادر ریخته بود و گرمای چراغ آنرا آب کرده و تجهیزات آنها را خیس کرده بود. در این شرایط آنها با جیره بندی غذای باقیمانده و یا برنامه ریزی در مورد شیوه صعود وقتشان را می گذراندند. اما بیشتر صحبت شان در مورد غذاهایی بود که دوست داشتند بعد از برگشت بخورند !!

در پايان روز چهارم به اين نتیجه رسيدند که مجبورند در شرایطی سخت تر از آنچه برنامه ریزی کرده بودند به صعود خود ادامه دهند. غذا و ذخیره گازشان به سرعت در حال تمام شدن بود.بنابراین روز بعد در حالیکه باد و سرما حاکم بود به اندازه دو طول و حدود 110 متر را صعود کردند. شرایط مسیر و هوا اجازه نداد بیشتر از آن صعود کنند و به کمپ برگشتند. گیج و خسته. و هوا مجبورشان کرد تا دو روز دیگر را نیز در کمپ بمانند.
در 5 فوریه توانستند به اندازه یک طول دیگر، 60 متر بیشتر از دو طولی که صعود کرده بودند صعود کرده و طناب ها را ثابت کردند. هوای خراب آنها را مجبور کرد تا دوباره به کمپ برگردند و دو روز دیگر را در کمپ بگذرانند. برنامه آنها تبدیل به بازی با دشمنی غیر قابل پیش بینی شده بود. در این مرحله از صعود برای اولین بار بود که حس ناامیدی و شکست در برنامه به سراغشان آمده بود. شرایط غذا و سوخت آنها اجازه ماندن در آن شرایط را نمی داد.
در صبح روز 7 ام فوریه در برابر خود هوای صاف و آرامی را می دیدند. چشمان Amelunxen به اندازه یک نعلبکی گشاد شده بود و در حالی که فریاد می کشید Easton را بیدار کرد. بلافاصله صعود ار شروع کردند و از 180 متر طنابی که ثابت کرده بودن صعود کردند. کارگاه آخر وقت زيادی از آنها گرفت و زمانیکه به انتهای مسیر رسیدند ساعت حدود 4:30 بعداز ظهر بود. هوا همچنان آرام بود. آنها تجهیزات لازم را برای صعود همراه داشتند که اگر هوا اجازه تلاش خود را برای رسیدن به قله انجام دهند. مسیر پیش رویشايشان تا قله ساده تر از آنچه بود که پیش بینی می کردند. شیب کمتر مسیر به آنها اجازه می داد تا سريعتر صعود کنند.
آنها احساس می کرند اين آخرين تلاش آنها برای رسیدن به قله است. از اينجا تا قله شيوه صعود آنها آلپی بود و به آنها اجازه داد تا 9 کارگاه را در طی مدت 5/3 صعود کنند. Amelunxen از يک بخش یخی عبور کرد که تاکنون کسی از آن عبور نکرده بود. آنها با داد و فریاد و خوشحالی زیاد در ساعت 40/7 بعدازظهر به قله برج حنوبی رسیدند. قله از يک لبه تیز تشکیل شده بود که مجبور بودند بر آن سوار شوند. در غرب آنها کوههای پوشیده از برف را می دیدند که در افق در آغوش آبهای اقيآنوس آرام آرمیده بودند. در شمال و شمال غرب کوه های پاتاگونیا قرار داشت و در شرق چشم انداز آنها برج مرکزی و برج شمالی بود که می توانستند قله آنها را ببینند. بعد از 20 دقیقه توقف بر روی قله به سمت پایین حرکت کردند.

2 ساعت طول کشید تا به نقطه ای برسند که ساعت 30/4 قرار داشتند. در هنگام پایین آمدن 4 تا از طناب هایشان به علت اصطکاک زیاد غیر قابل استفاده شده بود و تنها 2 ناب داشتند. در دل تاریکی و فقط با دو عدد طناب مجبور بودند تا خود را به کمپ برسانند. فرود را ادامه دادند و ساعت 30/2 صبح به کمپ رسیدند. سعی کردند تا استراحت کنند اما تصور فرود ادامه مسیر با دو طناب و یاز از دست دادن یکی دیگر از طناب ها آنها راراحت نمی گذاشت.

ساعت 6 صبح روز بعد باد کمی آرام تر شده بود. آنها به سرعت مشغول جمع آوری طناب های بالای کمپ شدند. 4تا از آنها غیر قابل استفاده شده بود . 5 امی هم یک طناب 50 متری بود که در آنها را مجبور کرد تا در ادامه مسیر فرود به پایین برج وقت زیادی را صرف برپایی کارگاه های میانی کنند. چون فاصله کارگاه های صعود آنها 60 متر تنظیم شده بود. حدود ساعت 9 شب آنها موفق شدند تا خود با محل کمپ سوییس ها در پایین برج برسانند. روز بعد تجهیزات خود را به کمپ پیشرفته منتقل کردند و بعد از عبور از عرض یخچال در جایی بودند که بعد از مدت ها دیگر باد نمی وزید.

اکنون آنها اولین کاناداهایی بودند که توانسته بوند به این برج ها صعود کنند و جز چهار تیمی بودند که در این برج ها مسیری تازه گشوده بودند. بعد از آن در راه بازگشت به غذاهایی که در خانه قرار بخورند فکر می کرند!!!
******
قدرت صعود 2 نفری (Power of Two): موفقیت در جایی که کمتر کسی توانسته موفق باشد. Amelunxen و Easton باید سپاسگذار شخصیت های مکمل خود باشند. هر دوی آنها منطقی و با اعتماد به نفس هستند و به مشکلات به عنوان گره ای که باید ان را باز کنند نگاه می کنند نه یک سد و مانع بتواند جلوی آنها را بگیرد. با این ویژگی بود که در برنامه هر جا احتیاج به تصمیم گیری داستند به سرعت ذهنیت خود را به یکدیگر منتقل می کردند و با تجربه ای که در صعودهای قبلی داشتند در باره آن بحث می کرند و بهترین تصمیم را می گرفتند.
اولین بار که Amelunxen را ديدم در کالگری کانادا بود. او کوهنوردی پر انرژی و به دنبال ماجراجویی های تازه بود. شعارش سبکتر و بالاتر بود. به نظر من او کودکی 4 ساله بود که بدنی مردی 25 ساله را داشت. بذله گویی ها و اشتیاق او برای صعود هنوز در خاطرم مانده است.
Easton را اولین بار در مراسم ارایه گزارش صعود به برج جنوبی دیدم. هفت دقیقه به شروع برنامه مانده بود آنها با مشکلی در ویدئو پروژکتورهای ارایه برنامه روبرو شده بودند. به نظرم این شرایط او را می بایست عصبی کرده باشد. اما وقتی با او روبرو شدم درحالیکه داشت با من صحبت می کرد در کمال خونسردی تمام اتصالات را چک می کرد. جمعیت زیادی در سالن ازدحام کرده بودند و در کمال تعجب دیدم که Easton با خونسردی و آرامش با این مشکل روبرو شده است. در ست قبل از شروع زمانبندی برنامه مشکل برطرف شد.
بعد از این ملاقات بود که گفتن این حرف برایم ساده است که شخصیت های مکمل آنها در طول اجرای برنامه در اطمینان خاطر و تمرکز داشتن به آنها کمک کرده است.
*****
تموم شد. چطور بود؟؟
بخش آخرش برای من خیلی جالب بود. وقتی خوندمش ناخودآگاه به فکر صعود تابستان امسال دو تا از کوهنوردان کشورمان آقايان رامین شجاعی و کاظم فریدیان افتادم. صعودی بدون حمایت رسانه های رسمی و غیررسمی و حمایت آنچنانی شرکت ها و اسپانسر ها (!!!). صعودی در مسیری جدید که احتمال موفقیت اون هم خیلی زیاد نبود. صعودی که موفقیت در اون به همکاری دو نفر وابستگی زیادی داره و ... برام جالب شده که ویژگی های شخصیتی آقایان شجاعی و فریدیان چه تاثیری در اجرای برنامه شون داشته و آيا نتیجه گیری نوسینده این مقاله درسته که دلیل موفقیت این دو کوهنورد کانادایی مکمل بودن شخصیت آنها و شیوه صعودشان بوده؟ در مورد آقایان رامین شجاعی و کاظم فریدیان این مساله را چطوری ارزیابی می کنید؟
ادامه دارد ....
![]()
*****
یه قالب جديد برای "از دماوند تا علم کوه" به مناسبت تولد یکسالگی ... و چند تا عکس !!!

البرز مرکزی از فراز قله سرکچال

البرز مرکزی- بر روی قله برج
دریاچه نمک - کاشان

دریاچه نمک - مرنجاب کاشان
