و اما بعد، ترجيح ميدهم از خود هيچ نگويم. در اين شماره تنها اصولي از قانون اساسي را مينويسم كه به نظر ميآيد ميراث خون هزاران شهيد و مجاهدتهاي "امام خميني" بوده، و اين روزها آشكارا شاهد نقض رفتاري مفاد آنها هستيم. در پست بعدي قطعاتي از نهجالبلاغه خواهم نوشت در جواب آن "دوست" تا ببيند حتي عليِ بزرگ در صفين با معاويه و اصحابش آن نكرد كه اين روزها بر مردم و حتي ياران نزديك امام خمينياي رفته است، كه برخي كامنتنويسان عزيز با تكيه بر تقرب به ايشان به مباح كردن آنچه بر مردم اين روزها رفته است، پرداختند.
اصل ۳- دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:
6. محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
7. تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون.
8. مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.
اصل ۲۰ - همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند.
اصل ۲۳ - تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.
اصل ۲۷- تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
اصل ۳۲- هیچکس را نمیتوان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین میکند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
اصل ۳۶- حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
اصل ۳۸ - هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و
یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و
چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است.
متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود.
اصل ۳۹ - هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.

Recent events in Iran have filled me with shock and mounting horror, and I send my heartfelt sympathies and support to all my friends and fans there who may have been caught up in what has become a huge international story. Many people all over the world have reacted with anger and dismay at what appears to be blatant violations of basic human rights to freedom, health and happiness, and I sincerely hope that there will be a proper and fair resolution to these serious and opposing points of view, in this country with such a rich and important history, and a place that I hRecent events in Iran have filled me with shock and mounting horror, and I send my heartfelt sympathies and support to all my friends and fans there who may have been caught up in what has become a huge international story. Many people all over the world have reacted with anger and dismay at what appears to be blatant violations of basic human rights to freedom, health and happiness, and I sincerely hope that there will be a proper and fair resolution to these serious and opposing points of view, in this country with such a rich and important history, and a place that I have come to regard with respect and affection.

چه کسی شيشه ها را شکست؟

مرام نامه ما :
1-به کسی آسیب نمی رسانیم و خشونت را تلافی نمی کنیم.
2- همیشه صادق بوده و به افراد مخصوصا پاسبانان قانون احترام می گذاریم.
۳- احساساتمان را بیان خواهیم کرد ولی نفرت را در وجودمان نخواهیم پرورد.
۴- مراقب اطرافیانمان بوده و در صورت نیاز کمکشان خواهیم کرد.
۵- به عنوان پاسبانان صلح در مقابل توهین و خشونت از افراد حمایت خواهیم کرد.
۶- در جریان تظاهرات از اعمال خشن و تهدیدکننده اجتناب خواهیم کرد.
۷- اگر تظاهرکننده ای شخصی را تهدید کند سعی در کنترل و آرام کردن شرایط خواهیم کرد. اگر تظاهرکننده دست به خشونت زد و نتوانستیم متوقفش کنیم، عقب نشینی خواهیم کرد.
۸- دزدی نکرده و به اموال عمومی آسیب نخواهیم رساند.
۹- از حمل کردن هر نوع اسلحه ای اجتناب خواهیم کرد.
۱۰- به جز موارد پزشکی از مصرف هرگونه مشروبات الکلی و مواد مخدر دوری خواهیم کرد.
۱۱- به عهدمان با دیگر تظاهرکنندگان پایبند خواهیم بود. در صورت تخلف طرف مقابل ما عقب نشینی خواهیم کرد.
۱۲- مسوولیت تمام فعالیتهای عدم خشونت خود را به عهده گرفته و برای فرار از عواقب فعالیتهایمان به دروغ و نیرنگ متوسل نخواهیم شد
از خس و خاشاک وطن ..........سبزه دميده


ما بی شماريم :)
اول:
حکايت آن پادشاه که گوزيدن را ممنوع کرد.
در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند و اعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشور همسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن هم ممنوع اعلام شد.
پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالی کنند.
و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به
اعتراض گشودند که این
ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن
آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی
قدیمیست. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن
پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه
می تواند در تمام مستراح
های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی
نمودن باد روده برای سلامت مفید است و هیچ قبحی در آن نیست. و اینان
متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به
خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می
نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد
شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده, یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ
بو کشان دماغش را به
سوراخ کون مردم می چسباند واینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.
نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. در کوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می نداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و همگان را گوزو کرده اند.
{از اينجا}
*******
دوم:
چند روز پيش از انتخابات 22 خرداد سوار تاکسی به سمت ونک بودم. راننده که حداقل 60 سال سن داشت، با لحن تلخی رو به سمت نفری که جلو نشسته بود کرد و گفت اينها همه بازی سياسیه. می خوان مردم رو بکشن تو خيابون و بعد از اون استفاده کنن.
من که يه چيزی به يه جام بر خورده بود بهش گفتم مگه شما اون موقع که هم سن و سال من بودين و مملکت رو به آتيش کشيده بودين بازی سياسی کردين. مگه روزی که شما انقلاب کردين بازی سياسی بود. بعد هم گفتم اين چه حرفيه می زنين. بازی سياسی کدومه. ما اگه رای نديم کسی ديگه انتخاب می شه و ...
طرف روش کرد طرف من و گفت جوون ما اون موقع تخخخخخخخخخخخخخخم داشتيم که اين کار ها رو می کرديم اگه شما هم دارين بفرماييد انقلاب کنيد.
من چيزی نگفتم. با خودم گفتم آدم های احمقی مثل اين بابا هستن که رای نمی دن و پايه های دمکراسی در اين کشور هنوز ضعيفه و هنوز دچار توهم توطئه اند و .....
اما الان می فههم که دود از کنده بلند می شه جوووون. اون بابا راست می گفت. بازی مون دادن.
**********
سوم:

محمود احمدی نژاد با 24 ميليون رای رييس جمهور ما شد. امروز يکشنبه 24 خرداد قراره جشن بگيرن.
:(
اين روزها همه سبز هستن! شما چطور ؟؟
پی نوشت:
- موج سبز
- دفتر تلفن من، ستاد من است
ب) با افرادی که در فهرست دارید تماس بگیرید و قانع شان کنید به نامزد شما رای بدهند.
پ) کسانی که بعد از 15 دقیقه قانع نشدند، رها کنید و بروید سراغ دیگران.
ت) سعی کنید که بین بیست تا چهل نفر از افراد موجود در دفتر تلفن تان را لیست کنید، این افراد باید کسانی باشند که به شما قول داده اند در انتخابات شرکت کنند.
ث) از فردا تا صبح روز انتخابات هر روز به لیست چهل نفره تان زنگ بزنید و مطمئن بشوید که برای رای دادن می روند. هر کسی رای داد، جلوی نامش با خودکار سبز علامت بزنید و بسراغ بقیه بروید.
ج) وقتی لیست شما کامل شد، می توانید بروید و بخوابید. شما وظیفه تان را خوب انجام داده اید.
اين روزها همه سبز هستن! شما چطور ؟!

نقدی بر "نقد بی مطالعه"
شايد تا سالهای سال من به جايگاهی که آقای رضا زارعی در هيماليانوردی ايران دارن نرسم. شايد تا سالهای سال خيلی ها هم مثل من نتونن به اون جايگاه برسن. شايد تجربه اين صعودها به ارتفاعات بلند هيماليا چيزهايي را برای ايشون مشخص کرده که من و امثال من از درک اون عاجزيم. شايد چيزهايي هست که من نمی دونم و ايشون می دونن. اما اون چه که من از رفتار و گفتار و عملکرد حاکمان (!) فدراسيون کوهنوردی از نزديک ديدم و از دور شنيدم به من اين اجازه رو می ده که نقد ايشون رو يک جور از سر باز کردن بدونم. به نوعی آدرس غلط دادن و از زير بار مسئوليت (البته اگه ايشون نماينده فدراسيون باشن) شونه خالی کنن. نقدی که خالی از اشکال و ايراد نيست. نقدی عوام فريبانه. گرد و خاکی برای نشاندن خاک بر حقيقت.
وقتی نقد ايشون رو با عنوان "نقد بی مطالعه" خوندم يه چيزی رو نتونستم درک کنم. اينکه آيا مضمون نقد روزنامه اعتماد ملی به عملکرد غير شفاف و غير صادقانه مسئولين فدراسيون بود يا مفايسه آماری کشته ها بود و يا چيز ديگری بود.
درک اين موضوع که نقد اصلی اون نوشته چيست به نظرم کار پيچيده ای نيست. و باز هم به نظرم نقد اصلی اون نوشته مقايسه آمار کشته نبوده. من متوجه نشدم که ايشون اين بند اون نوشته رو قبول دارن يا نه که :
" نگاه ابزاري فدراسيون نشينان به اين ورزش ريشه در مديريت انحصاري حاکم دارد؛ کاهش شديد هزينههاي تيمهاي باشگاهي در صعودهاي هيماليا و کيفيت بسيار متفاوت صعودها به جهت فني و اجرايي دليل اصلي مقابله با تلاشهاي باشگاهي و از عوامل اصلي مانعتراشيها در گسترش فعاليتهاي باشگاهي اين رشته ارزيابي ميشود. "
به نظرم نقد اصلی اون نوشته به عملکرد غيرحرفه ای آدمهايي است که از ديگران انتطار رفتار حرفه ای را دارند اما خودشان زير بار اين مسئوليت نمی روند که حرمت امام زاده را متولی آن بايد نگه دارد. نمی توان رفتار يک بام و چند هوا داشت و از ديگران انتظار داشت که اين رفتار را بپذيرند و دم بر نياورند.
من به يک جمله از نوشته ايشون استناد می کنم که " ضمن آنكه شايد بزرگترين ايراد كميسيون و فدراسيون در تحليل حوادث عدم ارائه آن به جامعه كوه نوردي بوده و ذكر استفاده ابزاري براي سركوب افكار كوه نوردان حكايت از نقد بي مطالعه نويسنده دارد."
اساسا اين کمسيون چرا و توسط چه کسی و با چه هدفی تشکيل شده؟!!!!
چرا عملکرد اين کمسيون گزارش نمی شه؟!!!
آيا اين کمسيون يک کميته حقيقت ياب نيست؟؟؟
کميته حقيقت يابی که به حقيقتی نمی رسد و آنرا منتشر نمی کند و مسئولين آنرا مجازات نمی کند پس برای چه تشکيل جلسه می دهد؟
به نظر شما اين کمسيون نقش خود رو به خوبی ايفا کرده است؟
آيا اين کمسيون يک ابزاری برای درپوش نيست؟ (در پوشی برای رفع بوی نامطبوع آنچه بر سر کوهنوردی ايران آمده است؟)
به استناد کدام مدعی نبايد بپذيريم که منافع مادی زيادی نصيب افراد معدودی در طول صعود های گذشته شده است؟
آيا گزارشی شفاف از عملکرد مالی و غير مالی فدراسيون منتشر شده است که بتوان با استناد به آن نقدی با مطالعه انجام داد؟
به استناد کدام مدعی نبايد عملکرد و مصاحبه های رييس و دبير فدراسيون را سودجويانه دانست؟
آيا بزرگ کردن تنها يک بخش غير مهم از يک نقد و بی جواب گذاشتن بخش هايي ديگر نشانه پذيرفتن اون بخش هاست يا نپذيرفتن اونها؟
و آياهای ديگر ........
اما در مورد حوادث کوهستان به نظرم باز هم آقای زارعی نظر درستی ندادن.
آيامی توان مرگ مهدی اعتمادفر رو با حادثه ای که منجر به مرگ اوراز شد مقايسه کرد؟
آيا حادثه تيلوچيپيک و مرگ پزشک تيم با حادثه ای که برای آقای داوود خادم اتفاق قابل مقايسه است؟
آيا حادثه ای که برای خانم ليلا بهرامی اتفاق افتاد (و مجموعه رفتار و عملکرد کادر سرپرستی و پزشک تيم) با حادثه ای که برای سامان نعمتی پيش اومد قابل مقايسه اند؟
به نظرم بين صعود انفرادی داوود خادم و مهدی اعتمادی فرد به قله های بلند دنيا با هزينه شخصی و پذيرش خطرات اونها توسط اونها و صعود يک ارگان دولتی با بودجه کلان از بيت المال فرق های زيادی وجود داره.
اينکه تيمی باکلی تمرينات و بودجه و ... با عنوان يک تيم ملی به قله ای صعود کنه و حادثه ای مثل مرگ اوراز را داشته باشه در حاليکه سرپرست مشخصی داره و از اون مهمتر تجربه انباشته ای رو با خودش همراه داره( که اين تجربه انباشته ارزون به دست نيومده و بايد در جای مناسب از اون استفاده بشه) قابل مقايسه با تلاش انفرادی يک نفر و تصميم های اون که منجر به حادثه شده نيست.
اگر مهدی اعتمادی فر با يک همنورد ديگه در اين صعود بود به احتمال زياد اين حادثه براش اتفاق نمی افتاد (به نظر من البته). اما شما فرض کنيد شرايطی رو که يک تيم ملی با سرپرست و چندين نفر منتخب و تجهيزات کامل و شيوه صعود کلاسيک و شرپا و سردار و ... به زير قله ای می رسه که خطر بهمن کاملا مشخص بوده اما سرپرست تصميم بر صعود می گيره و دستور (!) صعود رو صادر می کنه و بهمن اتفاق می افته و .......
به نظرم بين اتفاقاتی که درصعودهای ملی منجر به حادثه شده (و خواهد شد) و اونچه در صعود کوهنوردان مستقل اتفاق افتاده تفاوت های زيادی وجود داره:
- هيچ وقت به طور شفاف اون چه که در برنامه ها منجر به حادثه شد از طرف فدراسيون مستند نشد و منتشر نشد (بجز موفقيت ها)
- هيچ وقت کادر مديريتی فدراسيون که از قضا معمولا سرپرست برنامه ها بودن (صادق آقاجانی، اقبال افلاکی) حاضر به پذيرش مسئوليت اين اشتباهات نشدن و اونها رو به خطرات کوهستان نسبت دادن
- هيچ وقت هيچ رييس فدراسيونی به دليل کشته دادن تيم ملی حاضر به پذيرش مسئوليت اين مرگ و اشتباهات بارز استعفا و غذر خواهی نکرد
- هيچ وقت تلاش های آدم های مستقل در جمع آوری و ثبت و ظبط اشتباهات عملکرد تيم ملی (مثل اين وبلاگ درباره صعود اوست 84 و اين وبلاگ درباره صعود گاشرپروم) به شکل جامع و مانع پاسخ داده نشد.
- هيچ وقت به صورت شفاف هيچ کدوم از هزينه های صورت گرفته برای يک صعود ملی اعلام نشد
و مواردی از اين دست.
به نظرم اگر قرار باشه کسی در جايي بتونه نقدی با مطالعه رو به عملکرد فدراسيون کوهنوردی داشته باشه نياز به حداقل اطلاعات و آمار از برنامه های فدراسيون کوهنوردی داره. جناب زارعی از کجا می شه اين آمار و عملکرد رو به دست آورد تا بشه نقدی با مطالعه رو نوشت؟
من مدتها به دنبال برنامه پنج ساله فدراسيون گشتم اما هميشه جايي در دوردستها بود. انگار که کسی نبايد از اون اطلاع داشته باشهو سندی محرمانه که افرادی نامعلوم با اهداف نامعلوم و برای ارگانی نامشخص تهيه کردن.
شما چه راهکارهايي برای نقد با مطالعه عملکرد فدراسيون کوهنوردی پيشنهاد می کنيد؟
چطور می شه به بودجه فدراسيون و نحوه هزينه کردن اون دسترسی داشت؟
چطور می شه به صورت جلسات نشتسهای هيت رييسه فدراسيون دسترسی داشت؟
چطور می شه به شاخص های انتخاب اعضای تيم های ملی و سرپرستان اونها دسترسی داشت؟
چطور می شه شما رو نقد کرد؟
و ....
آيا نقد شما بر انتقادی که از شما می شه نقدی عوام فريبانه نيست؟!!

